{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~

~هماننده روزی که او را ملاقات کردم~

Part ۱۷



[ویو جونگ کوک]

*یک روز بعد*


+(وارد عمارت شد. همانطور که کتش را در دستش گرفته بود، با پشت دستش خون گوشه ی ابرویش را پاک کرد، حالت چهره اش جدی بود)
مطمئن شو خبری از خانوادش نشه‌-
مخصوصا دادش کوچیکترش، اگرم مجبور شدین از شر اونم خلاص شین.


÷(همانطور پشت جونگ کوک راه می امد)
چشم رئیس.


"دوباره همه ی خدمتکار ها تعظیم کردند و برگشتند سر کارشان؛ این صحنه ها برایشان کاملا عادی بود..."


=(سریع دست از دستمال کشیدن زمین برداشت و لباسش را صاف کرد، دستش را انداخت و دستمالی که اجوما اورده بود تا به جونگ کوک بدهد را از دستش کشید؛)



؛(اجوما به او خیره شد؛ برایش تعجب اور بود)


=(چشم غره ای رفتُ به سمت جونگ کوک
خیز برداشت)
اقا بزارین من پاک کنم'


+(سرش را برگرداند و با چشمان سرد و جدیش به او خیره شد؛ و کتش را به سمت او گرفت)
کتو بگیر‌‌.


=(لبخند ردی صورتش با حرفی که جونگ کوک زد محو شد و ارام دستش را پایین اورد، ناراحت از اینکه چاپلوسی اش بی نتیجه ماند‌.)
ببخشید‌ اقا-..‌
(کتش را گرفت و تعظیم کرد)



*نیم ساعت بعد*


+(جلوی اینه اتاقش ایستاده بود. زخم بالای ابرویش را پاک کردُ چسب زخمی روی ان زد اما دید جوابی نمیدهد، چسب را کَند)


"چیزی نگذشته بود که در به صدا در امد..."


+(برای اخرین بار نگاهی به صورتش انداخت و بعد سرش را برگرداند)
بیا


-(ات در را باز کرد ولی داخل نشد. به جونگ کوک خیره شد؛ نگاهش را داخل اتاق چرخاند و به کیفش که گوشه ی اتاق بود نگاه کرد)


+(سرش را برگرداند و به ات نگاه کرد)
چی شده؟


-کیفو گوشیمو میخوام‌‌‌...


+(نگاهش را از ات گرفت و شروع به جمع کردنُ بستن جعبه ی کمک های اولیه کرد)


-(وقتی دید که جونگ کوک جوابی نمیدهد، چشم غره رفت)
برش دارم؟


+(بدون نگاه کردن به ات ، گفت)
اره برش دار.


-(چشمانش برق زد، اما زودی به خودش امد چون میدانست به همین راحتی ها امکان ندارد جونگ کوک همچین حرفی بزند..اما سریع سرش را تکان داد و خواست وارد اتاق بشود که-)


+ولی بیای تو اتاق دیگه نمیزارم بری.


-(میدانست پس سرش را پایین انداختُ همان چند قدمی ام که به داخل اتاق برداشته بود را برگشت و سر جای اولش ایستاد؛ هوفی کشید)
میشه دست از اذیت کردن من برداری؟
(به جونگ کوک خیره شد)


+(برگشتُ همانطور که به ات خیره شده بود، شروع به باز کردند دکمه های پیرهنش کرد)
هنوز اذیتت نکردم که


-من گوشیمو میخوام.


+خوب ورش دار
(پیرهنش را کامل از ت*نش دراورد)


-(سرش را برگرداند...نگاهش به در حمام اتاق او افتاد که باز بود)
اصلا- به درک
(رویش را برگرداند و چهارچوب در کنار رفتُ به سمت اتاق خودش راهی شد)



*ده دقیقه بعد*

[ویو ات]

-(از اتاقش بیرون رفت و ارام بدون ایجاد هیچ صدایی به سمت اتاق جونگ کوک رفت؛ در نیمِ باز بود پس، از گوشه ی ان، به داخل اتاق نگاه کرد. جونگ کوک انجا نبود. با شنیدن صدای دوش حمام، برق رضایت در چشمش نمایان شد)
یس!
(کمی به دورو برش نگاه کرد و بعد ارام در نیمِ باز اتاق را هل دادُ وارد اتاقش شد؛ ارام به در حمام نگاهی انداختُ به ارامی به سمت کیفش که همچنان گوشه ی اتاق بود، نزدیک شد و روی زمین نشست. در کیفش را باز کرد و دنبال گوشی اش گشت...اما در کمال نا باوری گوشی توی کیف نبود. چشمانش کمی متعجب به کیف خیره شد)
پس کجاس-.‌‌‌‌..*زمزمه*
(موهایش را پشت گوشش داد و بیشتر گشت اما همچنان...ان را نیافت)
برش داشته‌‌‌...لعنتی-
(کیفش را بستُ سر جای قبلی اش گذاشت؛ بلند شد و به سمت در رفت که بازش کند و از اتاق خارج شود... ولی در باز نمیشد!‌.‌..چشمانش گشاد شد)
یعنی چی-‌‌‌‌...
(چنباری تلاش کرد اما در باز نمیشد؛ صدای بسته شدن دوش حمام استرسش را چند برابر کرد)
باز شو-!...
(وقتی که دید بی فایدس، لیز خوردُ پشت در، روی زمین نشست.)



"همانجا بود که در حمام باز شد...جونگ کوک خارج شد از ان"


-(همانطور ناچار به در خیره شد....)


+(لباس پوشیده بود‌ . همانطور که با حوله ای که دور گردنش بود، موهایش را خشک میکرد، به ات نگاه کرد؛ ته خنده ای زدُ در حمام را بست)


-(به او خیره شد)


+(همانطور که موهایش را خشک میکرد با خنده ی ملایمی گفت)
گیر کردی موش کوچولو‌‌‌...اون در فقط با اثر انگشت من باز میشه، هم از داخل، هم از بیرون.

لذت ببرین♡♤
دیدگاه ها (۲۰)

سلام به همگی♡♤دوستان از تک پارتیه دوست عزیزمون حمایت کنید. ب...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

سلام به همگی♡♤دوستان از تک پارتیای دوست عزیزمون حمایت کنید. ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~~هماننده روزی که تو را ملاقات ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط