Childhood love
Childhood love
Last Part
ا/ت
وقتی زین با پوزخند امضا رو زد یهو همونطور که زین روی میز دولا بود و میخواست بشینه ماریا اسلحه رو روی شقیقه اش گرفت
ماریا: برو سمت کوک و ا/ت و دستاشونو باز کن
راوی
*همه تو شوک رفتند*
زین:چ.. چی میگی؟..
ماریا: کاری که بهت گفتم بکننن!
زین: *اشاره به بادیگارد*..داری کار اشتباهی میکنی
ماریا: اتفاقا..کار اشتباه و احمقانه رو تو کردی.. تو اصلا چطور میتونی حدس بزنی من دوست چند ساله ام رو ول کنم..بیام و با تو پخمه معامله کنم؟..تو فقط برام یک دستگاهیی!..تو الان فقط به کوک میرسی.. این معامله که امضا کردی..بقیشو به کوک میدی! *چشمک به کوک*
کوک:*ماساژ دادن مچ دست* پسرر تو عجب آدمی هست *جلو اومدن و امضا زدن با زین*
*
ا/ت:*داشتم تو عمارتش (پدر ماریا که الان به ماریا رسیده) چمدون ها رو میبردم که برگردیم کره..کوکم داشت به رین رسیدگی میکرد که بیارنش کره*
ماریا:حالت خوبه
ا/ت: آره..
ماریا: همون اول که دیدمت شناختمت..اصلا تغییری کردی
ا/ت: کوکم گفت ..
ماریا: بعد اون اتفاق..و چند سال چه جوری همو ملاقات کردین؟
ا/ت: تو ساحل داشتم قدم میزدم و کوکم داشت دنبال یک میدوید..منم گرفتمش وقتی همو دیدیم همو شناختیم و..
ماریا: دراما *خنده*..*رسیدیم به جلوی در
کوک: ا/ت..بدوو دیر شددد!
ماریا: بعدا همو میبینیم *بغل کردن ا/ت*
ا/ت:.. خداحافظ
Last Part
ا/ت
وقتی زین با پوزخند امضا رو زد یهو همونطور که زین روی میز دولا بود و میخواست بشینه ماریا اسلحه رو روی شقیقه اش گرفت
ماریا: برو سمت کوک و ا/ت و دستاشونو باز کن
راوی
*همه تو شوک رفتند*
زین:چ.. چی میگی؟..
ماریا: کاری که بهت گفتم بکننن!
زین: *اشاره به بادیگارد*..داری کار اشتباهی میکنی
ماریا: اتفاقا..کار اشتباه و احمقانه رو تو کردی.. تو اصلا چطور میتونی حدس بزنی من دوست چند ساله ام رو ول کنم..بیام و با تو پخمه معامله کنم؟..تو فقط برام یک دستگاهیی!..تو الان فقط به کوک میرسی.. این معامله که امضا کردی..بقیشو به کوک میدی! *چشمک به کوک*
کوک:*ماساژ دادن مچ دست* پسرر تو عجب آدمی هست *جلو اومدن و امضا زدن با زین*
*
ا/ت:*داشتم تو عمارتش (پدر ماریا که الان به ماریا رسیده) چمدون ها رو میبردم که برگردیم کره..کوکم داشت به رین رسیدگی میکرد که بیارنش کره*
ماریا:حالت خوبه
ا/ت: آره..
ماریا: همون اول که دیدمت شناختمت..اصلا تغییری کردی
ا/ت: کوکم گفت ..
ماریا: بعد اون اتفاق..و چند سال چه جوری همو ملاقات کردین؟
ا/ت: تو ساحل داشتم قدم میزدم و کوکم داشت دنبال یک میدوید..منم گرفتمش وقتی همو دیدیم همو شناختیم و..
ماریا: دراما *خنده*..*رسیدیم به جلوی در
کوک: ا/ت..بدوو دیر شددد!
ماریا: بعدا همو میبینیم *بغل کردن ا/ت*
ا/ت:.. خداحافظ
- ۸۵۵
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط