{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P⁴
زمان همه چیز را تغییر می‌دهد



ویو ا/ت
چند دقیقه بعد دوباره رزا بهم زنگ زد
رزا: سلام ا/ت
ا/ت: سلام چی شده
رزا: شب میای کلوپ
ا/ت: نه نمیشه
رزا: همین امشب لطفا
ا/ت: گفتم نه نمیشه
رزا :عع فقط یه شبه
ا/ت :باشه بابا خداحافظ(قط میکنه)
حالا چیکار کنم جئون که نمیذاره برم
ا/ت: آجوما ؟
آجوما: بله
ا/ت: من میخوام برم بیرون
آجوما :میدونی که نمیشه
ا/ت: لطفا حالا یکاریش کن
آجوما :نمیشه
ا/ت: لطفا
آجوما :حالا ساعت چند میری؟
ا/ت :11
آجوما: 11؟ اصلا نمیشه
ا/ت: آجوما
آجوما: نه ...ا/ت اصلا
ا/ت:(بغض میکنه)
آجوما:داری گریه میکنی؟
ا/ت: لطفا فقط امشبو (با بغض)
آجوما: باشه بابا گریه نکن
ا/ت: ممنونمممم
رفتم آماده شدم ساعت 10:30 بود
رزا اومد دنبالم با هم راه افتاد

امارت

ویو کوک

کوک:آجوما ا/ت کو؟(با عصبانیت و داد)
آجوما:عهه ... خب .....چیزه ا/ت
کوک:جواب منو بده(داد خیلی خیلی بلند)
آجوما:خب ... با
کوک:رفته بیرون نه؟(خیلی عصبی)
آجوما:چیزه خب ... آ..‌آره
کوک:کجاااا()
آجوما:....عههههه............(مکان)
کوک:کلوپ؟(داد وحشتناک)

ویو ا/ت

داشتیم با بچه ها حرف میزدیم که سر و کله جئون پیدا شد
کوک :ا/ت(داد)
ا/ت: ب...بله؟
کوک: تو الان باید اینجا باشی؟(داد)
ا/ت: ب....ببخشید
داشتم معذرت خواهی میکردم که کوک مو هامو گرفت و کشید منو برد و پرت کرد تو ماشین نتونستم جلوی گریه ام رو بگیرم و با صدای بلند گریه کردم
کوک:مگه نمیدونی بیرون رفتن از عمارت ممنوعه
ا/ت:(گریه)
کوک:بریم امارت حالیت میکنم
ا/ت: ....نه با...باهام کاری...نکن(گریه خیلی شدید)
کوک: گریه نکن(داد خیلی بلند)
ا/ت: گریه کردنمم دست توئه (داد و گریه)
کوک: سر من داد نزن (داد خیلی بلند)
ا/ت: تو هم سر من داد نزن (گریه خیلی خیلی شدید با صدای بلند )
کوک عصابش خیلی خورد بود منم نمیتونستم جلوی گریه کردم رو بگیرم که کوک شروع کرد به سیگار کشیدن منم که آسم داشتم زدم زیر سرفه و نمیتونستم نفس بکشم
ا/ت (سرفه) میشه سیگار (سرفه)
نکشی
کوک: به تو چه (داد)
ا/ت: آخه (سرفه) من آسم (سرفه) دارمُ نمیتونم نفس بک.... (سرفه) بکشم
کوک بعد این حرفم سیگار رو از شیشه پرت کرد بیرون یه سکوت سنگینی بینمون بود که من اون سکوت رو شکستم
ا/ت :میخوام استفا بدم
کوک :یعنی چی ؟
ا/ت: دیگه نمیخوام تو امارت تو کار کنم
کوک: نمیتونی استفا بدی
ا/ت: من هنوز دیشب رو یادم نرفته که باهام چیکار کردی چرا فکر میکنی صاحب منی ؟(داد و گریه)
ا/ت: ولم کن من میخوام به زندگی قبلیم برگردم(گریه)فقط 2روزه اینجا کار کردم ولی دیگه نمیخوام( گریه )
کوک: همینی که گفتم باید تو امارت بمونیُ کار کنی
دیگه چیزی نگفتم بعد چند دقیقه سکوت گوشیم زنگ خورد
ا/ت: وای .....نه نه
کوک: چی شده؟
ا/ت: استادم زنگ میزنه
کوک: استاد؟
ا/ت: خب من میرم دانشگاه
کوک: نمیخوای جواب بدی؟
بعد این حرف کوک گوشی رو جواب دادم
ا/ت: سلام استاد
استاد: سلام ا/ت
ا/ت :جانم استاد
استاد: 2 روزه نیومدی دانشگاه
ا/ت: ببخشید واقعا ....برام یه کار پیش اومده
استاد: پس، فردا میای سر کلاس
ا/ت واقعا نمیدونم تا چند دقیقه دیگه بهتون خبر میدم
استاد: باشه خداحافظ
ا/ت: خداحافظ
ا/ت: آقای....
کوک: کوک (منظورش اینه که بهم بگو کوک)
ا/ت کوک ....استاد گفت که فردا برم دانشگاه
کوک :میدونی که نمیشه
ا/ت: آره ولی درسم چی میشه؟
کوک:........ برات معلم خصوصی میگیرم
ا/ت: (سر تکون میده به نشونه فهمیدم)

امارت

ویو ا/ت

رسیدیم امارت از اونجایی که تونسته بودم کوک رو بپیچونم خیلی آروم رفتم تو اتاقم ولی اونقدر خسته بودم که با همون لباس بیرونی خوابم برد

صبح


ویو ا/ت


صبح از خواب‌ بیدار شدم داشتم لباس عوض که کوک اومد تو اتاق منم لباس تنم نبود
ا/ت: برو بیرون (جیغ)
ولی کوک اومد داخل اتاق با قدم هاش میرفتم عقب که خورم به تخت کوک پرتم کرد رو تخت و روم خیمه زد لبش چسبید به لبم ولی دو دقیقه بعد سوآ (خواهر کوک)اومد تو اتاقم
سوآ:کوک؟
کوک:برو بیرون
ا/ت:کوک تو هم برو میخوام لباس بپوشم
سوآ:داداش بیا بیرون
کوک: هوفففف اومدم

ویو کوک


از اتاق اومدم بیرون که سوآ اومد پیشم
سوآ :داشتی چیکار میکردی (داد)
سوآ :داداش؟
کوک: بله
سوآ :تو ...ا/ت رو ...‌
کوک: آره
سوآ :بعد میدونی که....هیچ دختری از این حرکتت خوشش نمیاد؟
کوک :خب میگی چیکار کنم ؟
سوآ :با محبت رفتار کن
کوک :من ؟محبت ؟
سوآ :خب بگو نمیخوامش
کوک: چرا میخوامش
سوآ :خب اگه میخایش براش تلاش کن....ببین الان ا/ت ازت متنفره
کوک :خودمم میدونم
سوآ:یه سوال...چیزم شده؟
کوک:چی
دیدگاه ها (۱۰)

p⁵زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو کوکسوآ:چیز دیگه کوک:آرهسو...

P⁶زمان همه چیزرا تغییر می‌دهد ‌(با هم میرن پایین تا به پدربز...

P³زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تهمینطور داشت منو می‌بو...

P²زمان همه چیز را تغییر می‌دهد داخل خونه(اتاق کوک)ویو ا/توقت...

Part 13کوک: ا،ت گفتم پس کنا،ت: یعنی چی بس کن رفیق من مرده او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط