{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐
(‌پـ꩜ـارت بـیـׄ ۪۪ ـꨭ᪤ـســت و شــᩘشــم)
سو-مین با صدایی که خستگی ازش می‌بارید، گفت: «کافیه.»
چشم‌هاش رو بست و دوباره باز کرد، انگار داشت خودش رو از یه کابوس بیدار می‌کرد.
«کای، یادت نره… این آخرین باریه که میا رو می‌بینی.»
کلماتش مثل یه پتک بود که روی سکوت فرود اومد.
فضا سنگین شد، نه از تنش، که از یه قطعیت تلخ.
کای هیچ جوابی نداد.
فقط نگاهش رو بین من و سو-مین تقسیم کرد. انگار داشت وزن هر کدوم رو می‌سنجید.
من تونستم نفسم رو بیرون بدم.
یه نفس عمیق و سنگین که انگار همه ترسم رو با خودش برد. اما فقط ظاهر قضیه بود.
سو-مین، بدون اینکه منتظر واکنش کای بمونه، چرخید و رفت.
صدای قدم‌هاش که دور می‌شد، توی راهرو می‌پیچید و کم‌کم محو می‌شد.
کای برگشت سمت من.
نگاهش دیگه اون حالت یخی رو نداشت. یه جور خستگی توش بود، ولی یه چیزی شبیه… نگرانی؟
آروم گفت: «خوبی؟»
من فقط تونستم سرم رو تکون بدم.
حرفی نداشتم. احساس می‌کردم توی یه فیلم گیر افتادم که صحنه‌هاش رو تند تند عوض می‌کنن.
کای جلو اومد و خیلی آروم دستش رو دراز کرد، اما قبل از اینکه بهم بخوره، مکث کرد.
انگار داشت اجازه می‌گرفت:«بیا بریم.»
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اینمم پارت ۲۶ تا پارت ۳۰ میزارممم💞😼
دیدگاه ها (۰)

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت بـیـׄ ۪...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت بـیـׄ ۪...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پׄـ꩜ـارت بــیــ...

رمـᩘـان:: گنگׄـــꨭ᪤ـستر دردᩘسر سا^᪲ز مـ𑄽୧ـن🫐(پـ꩜ـارت بـیــسׄ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط