فتاده آتشی در جانم امشب
فتاده آتشی در جانم امشب
نمیدانم چرا حیرانم امشب
در این غربت سرای سرد وخاموش
چو موج آب سرگردانم امشب
سکوت ووحشت و تنهایی و غم
همه خوابند در چشمانم امشب
منم یک قطره در دریای ماتم
زد درد حادثه بی جانم امشب
برو ای روح تنهایم رها کن
که گویی باتو در زندانم امشب
دگر عمری در این غربت نخواهم
بیا ای جان بخوان قرانم امشب
نمیدانم چرا حیرانم امشب
در این غربت سرای سرد وخاموش
چو موج آب سرگردانم امشب
سکوت ووحشت و تنهایی و غم
همه خوابند در چشمانم امشب
منم یک قطره در دریای ماتم
زد درد حادثه بی جانم امشب
برو ای روح تنهایم رها کن
که گویی باتو در زندانم امشب
دگر عمری در این غربت نخواهم
بیا ای جان بخوان قرانم امشب
- ۱.۵k
- ۰۲ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط