{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دزدیده ام هر شب خودم را از صدایت

دزدیده ام هر شب خودم را از صدایت
تا پر نگیرم چون کبوتر در هوایت

پروازت از من شوق بودن را گرفته
وقتی که پیش چشم من خالیست جایت

مانند چین بعد از عبور قوم چنگیز
جا مانده بر ویرانه هایم رد پایت

ای کاش مثل فیلم های عاشقانه
می شد که من مال تو باشم در نهایت

دامن مکش از دست آن ماهی که امشب
جان میسپارد در حریم دست هایت

بیهوده میکوشم تو را از خود بگیرم
هرشب که می دزدم خودم را از صدایت
دیدگاه ها (۲)

می نویسم عشق و می لرزد دلم مینویسم عشق و اشکم میچکد مینویسم ...

فقط امشب تویی که می فهمی آسمانم عجیب بارانیست گفته بودی غزل ...

دل ِ من در شبِ گیسوی تو عاشق شد و مردعشقِ او قصه ی فردای خلا...

بوسه ای تقدیم لب کردی و من شیدا شدم من سکوتی بی هدف بودم ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط