...

...
قرار بود کل زمستونُ بجای کافه نشینی بریم باهم قدم بزنیم...
قرار بود عصرای بارونی رو با بستنی خوردن تو ولیعصر بگذرونیم...
قرار بود کلی جاهای جدید بریم تو بهار،
بریم پیک نیک باهم...
قرار بود نصف شبا بریم دربند آلوچه بخوریم
قول داده بود خیلی قولا ، و من همه رو تو ذهنم ساختم قبل از اینکه اتفاق بیفته...
حالا به جز خاطره هامون به چیزایی که قرار بود بشه و نشد ام فکر میکنم...
من تو ذهنم یه عالمه خاطره دارم که هیچوقت اتفاق نیفتاده... :]
دیدگاه ها (۶۸)

True Love⑧ا/تامروز همون پس فردایی بود که لحظه شماری میکردم و...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۴خشمش فروکش کرد و ل...

My lovely neighbor part : 87

حس‌هایی هستند که نام ندارند؛نگران نیستی اما آرام هم نیستیغری...

دلنوشته

میگم دلبر...خیلی وقتع برات ننوشتم...خیلی وقتع دارم فرار میکن...

«سناریو» «درخواستی» «وقتی ا.ت راز بزرگی رو از اعضا قایم میکن...

پارت: 2✪✩ܝߺ̈ߺߺܟ۬ߺܢߺ࡙ࡋ ܢߺ߭ߊ‌ࡅߺ߲✪✩که جون کوک رو نگه داشتم وبهش...

پارت:2✪✩ܝߺ̈ߺߺܟ۬ߺܢߺ࡙ࡋ ܢߺ߭ߊ‌ࡅߺ߲✪✩که جون کوک رو نگه داشتم وبهش ...

وقتی میری پیشش باشگاه و...        فصل دوم پارت ۹ (ویو تهیونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط