{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

(پارت۴)
ویو+
ترسم ریخت درو باز کردم غذا رو گرفتم و
+:میشه لطفا دیگه تا فردا جلوی در اتاق نیاید؟؟
خدمتکار: ااا خب... ب.. بله حتما اگر چیزی نیاز داشتین خودتون تماس بگیرید
+: ممنون
ویو+
خدمتکار رفت رفتم یه پتو اوردم و نشستم روی کاناپه و غذا میخوردمو فیلم میدیدم بعد از تموم شدن غذا دراز کشیدم و فیلم میدیدم ک نفهمیدم چطوری خابم برد
ویو_
رسیدم به اون خونه متروکه پیاده شدیم رئیس اومد پیش نیکی و شرو کرد حرف زدن باهاش و گه گاهی هم میزدش
من رفتم اور و شروع کردم سیگار کشیدن گوشیمو در اوردم و به صدای ضبط شده اون دختر گوش کردم جوری التماس میکرد یا میگفت دردش میاد فاکک
(_دستشو روی صورتش گذاشت وصدای ات پشت سر هم پلی میکرد و داشت دیوونه میشد)
ویو_کار رئیس ک تموم شد نیکی بردن داخل ماشین رفتم پیش رئیس و
_: رئیس
رئیس: ااا _خیلی کارت خوب بود ایول(لبخند)
_: رئیس میشه حرف بزنیم ازت یه درخاستی دارم در عوضش هرکاری که بخای برات میکنم
رئیس: اووو البطه... خیلی دلم میخاد بدونم درخاستت چیه ک حاضری هرکاری براش بکنی...
(رئیس و_رفتن و روی یه پل ک زیرش یه دریاچه بود وایسادن)
رئیس: خب میشونوم
_: راستش بابای نیکی وقتی بفهمه ک دخترش اینجاست هرجور شده پول رو برمیداره میاره و دختررو میبره باخودش
رئیس: اره خب نقشمونم همین بود دیگه؟!
_: اهه فاک میدونم ولی میشه وقتی بابای دختره اومد پول رو داد دختر رو بهش ندیم؟؟
رئیس: چرا از دختره خوشت میاد(خنده)؟؟؟
_: ا(خنده) نه نههه رئیس این دختره نیکی هیچ جوره تایپم نیست یه دیوونه که امادس که پاچتو بگیره خب....
دوستشو میخام...
رئیس: چی...؟؟؟ همون دختره که خیلی ارومه؟؟
_: ش... شما میشناسینش؟؟
رئیس: معلومه ک میشناسمش اون دختره که خیلی ریزه میزس تو قشنگ میتونی رو یه انگشتت بچرخونیش چرا اون؟؟
_: رئیس اونا تایپ من نیستن هرکاری ازم بخای میکنم فقط نیکی رو نگهش دار و با اون دختره فقط عوضش کن
رئیس: اگه واقعا بابای نیکی پول رو بیاره نیازی نیست کاری بکنی و من کاری ک خاستیو میکنم ولی اگر نیاره اونوقت دیگه خودت میدونی
(سه روز گذشت بابای نیکی رفت دنبال ات و
+: عمو شما کل پول رو داری واقعا؟؟؟
عمو: راستش یکمیش هنوز مونده ولی خب دیگه ندارم چیکار کنم مجبورم برم نیکی اونجاست
+: چقدر کم داری؟؟؟
عمو: پنج میلیون وون
+: من دارم بقیشو من میدم خب نیکی مثل خاهر منه
عمو: چی؟؟ نه نهههه نمیشه
+: اخه چرا من پولو از قبل نقدش کردم حتی بیشترم گرفتم من ده میلون وون گرفتم عمو
عمو: اخهه واقعا ممنونم ات قول میدم ک پسش بدم واقعا معذرت میخام
+: عمو نیکی واقعا مث خاهرمه نمیتونم بزارم اونجا بمونه این سه روز خیلی نگرانش بودم

ویو نیکی
سه روز گذشته پس کجایی بابااا این عوضیه قرار نیست جدی جدی ولم کنن یعنی جای بابارو لو بدم؟؟ اه کار احمقانه نباید به سرم بزنه...
تا الان رفته یا نه اههه دارم دیوونه میشممم
عمو:ات رسیدیم میخای توی ماشین بمونی
+: ااا ن نه میام
(پولارو برداشتن و رفتن سمت خونه متروکه ات پشت سر عمو میومد رفتن داخل رئیس و_ و نیکی و چندتا مرد هیکلی دیگه هم اونجا بودن)
(لباسای ات یه دامن خیلی کوتاه چین دار مشکی با یه کراپ جزب زرشکی با یه نوشته مشکی روش و نیم بوت و موهای باز که یه گلسر پاپیونی چری رنگ روش بود)
(لباسای_ یه تیشرت مشکی جذب یه شوار که شیش جیب حالت با نیم بود و یه کت چرم )
عمو: بیا پولات دخترم کجاست ها
رئیس: واووو عجله نکن اون همینجاست (اشتاره به اون اقا هیکلیا ک برن پولارو بردارن)
ویو ات....

(همایت¿¿🥲🎀)
دیدگاه ها (۰)

(پارت۵)ویو اتاون اقاها اومدن پولا برداشتن و بردن و شمردنشون...

(پارت۶)+: م.. میشه دهقق دستامو باز کنی..؟؟؟(مظلوم گریه) _: ن...

(پارت۳)ویو_خیلی بهش نزدیک بودم اونقدری که قشنگ میتونستم دونه...

(پارت ۲)بگو کجاستتپهلومو بیشتر فشار دادانگار داشت با انگشتش ...

نیمه ی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط