{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مے‌دانم نمے‌دانے

مے‌دانم نمے‌دانے
چقدر دوستت دارم
و چقدر این دوست داشتن
همه چیزم را در دست گرفته است
مے‌دانم نمے‌دانے
چقدر بے آنکه بدانے،
می‌توانم دوستت داشته باشم،
بےآنکه نگاهت کنم،
بےآنکه صدایت کنم،
بک آنکه حتےزنده باشم
مےدانم نمے‌دانے
تابه‌حال چقدر دوست داشتنت
مرا به کشتن داده است!
دیدگاه ها (۱)

قول دادم کہ در اندیشہ ے خود حبس شومدل بہ بالا و بلنداے خیالے...

دراین عمرکه میدانےفقط چندےتو مهمانے !به جان و دلتوعاشق باشرف...

جمعہ را عاشق غمگینے بہ روزها اضافہ ڪردڪہ معشوقہ اش او را ترڪ...

؛تا جایے که به یاد دارم ...جمعه اےنبود که نوشته شود" عجب جمع...

بزار تو حال خودم باشم 💭 :کاش می‌گفتیچقدر باران را دوست داریت...

قراری داشتی دیرینه با معبود، می‌دانمصدایت کرد جدت احمد محمود...

ای پدر…دیگر خسته شده‌ام.احساس می‌کنم از من روی برگردانیده‌ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط