این پارت ۱۵ هستش و باز هم ویسگون پامش کرده
این پارت ۱۵ هستش و باز هم ویسگون پامش کرده
https://wisgoon.com/p/P2BVS3WVSM/
(بوسه دردناک )
پارت ۱۴
آخره حرفش را با عصبانیت و نفرت به جی هوانگ گفت .. جی هوانگ لبخند مزخرف ای رو لب هایش نشست و در حالی که چشم در چشم الکس دوخته بود سمته در قدم برداشت وقتی در را باز کرد تا میخواست خارج بشه نگاهی ریزی به الکس انداخت ...
جی هوانگ: زود بیا خونه کارتو اونجا انجام میدم
الکس : باشه مشکلی نیست منم مشکلی با سوراخ کردن شکم گراز ترو ندارم
جی هوانگ در را بست و از پشت در خنده هایش را الکس به خودش شنید .. سست شدن پاهایش مجبور به نشست روی صندلی اش نمود نفس های که به شدت بیرون میرفتن الکس را به سمته کمبود تنفس میبرد ...
( چیزی نیست الکس گذشت .. این بار هم گذشت ) بعد از روحیه دادن به خودش نقشه هایش هم آرام گرفتند و به صندلی پشت اش تکیه داد مگه چه گناهی کرده بود که از طرف مردها تا این همه ظلم میدید اول جول سو بعدش جی هوانگ سومیش هم تهیونگ یعنی میان این گرگ ها الکس برنده میشد بیاد جلو گله گرگ ها هم وایستاد آرنج هایش را روی میز گذاشت و همچنان سرش را در میان دست هایش پوشاند
بعد از کلی افکارش بلاخره پاهایش حس خشک کردن شدن و از روی صندلی بلند شد .. روپوش سفید اش را کشید و کنار رو آویزانی انداخت قدمی ازش فاصله گرفت و نگاهی بهش انداخت اصلا دختر شلخته ای نبود پس دوباره سمتش چرخید بلافاصله مرتب اش کرد و بعد از برداشت کیف و پالتو اش با قدم های سریع از اتاق خارج شد ....
روی تخت با دراز کشیدن رو کمر به سقف سثید رنگ خیره شد مدتی از آمدن به کره اش میگذشت ولی هنوز که هنوز بود خبری از تهیونگش نبود ولی نه دلش نمیخواست به خودش دروغ بگه پتو را دور کرد از خودش و لبه تخت نشست ته ته دلش واقعا میخواست تهیونگ را باز هم ببیند ولی با تصویر بهتر ازش نفسی کشید و از روی تخت بلند شد خراش در باعث شد سمتش نگاه کنه
آنلی : صبح بخیر دخترم
الکس بودن توجه به مادرش مشغول مرتب کردن تخت اش شد
الکس : همچنین مادر
آنلی سمته میر آرایش الکس قدم برداشت و کنارش تکیه به دیوار ایستاد ..
آنلی : تو میدونی که جشن تولد برادرته
الکس هنوز مشغول مرتب کردن کلافه سفید رنگ بود و در ذهنش حرف های مادرش تکرار میشد.... آنلی : خب قرار شد چند شب بعد جشن بگیریم
الکس بیتوجه گفت
الکس : خب باشه مادر چرا به من توضیح میدید
آنلی: خب جی هوانگ نیاز به پول داره همه حساب ها من دسته توئه نمیزاری هیچ پولی ازش بگیریم نه من نه جی هوانگ
الکس چشم غزه ای رفت و جلو آنلی ساف ایستاد ...
الکس : باشه درستش میکنم ولی مادر اینو بدون بعضی ها از این مهربونیت و دولت استفاده میکنه
آنلی : تو منظورت چیه ؟
شرط ها
۴۰ لایک ۵۰ کامنت
https://wisgoon.com/p/P2BVS3WVSM/
(بوسه دردناک )
پارت ۱۴
آخره حرفش را با عصبانیت و نفرت به جی هوانگ گفت .. جی هوانگ لبخند مزخرف ای رو لب هایش نشست و در حالی که چشم در چشم الکس دوخته بود سمته در قدم برداشت وقتی در را باز کرد تا میخواست خارج بشه نگاهی ریزی به الکس انداخت ...
جی هوانگ: زود بیا خونه کارتو اونجا انجام میدم
الکس : باشه مشکلی نیست منم مشکلی با سوراخ کردن شکم گراز ترو ندارم
جی هوانگ در را بست و از پشت در خنده هایش را الکس به خودش شنید .. سست شدن پاهایش مجبور به نشست روی صندلی اش نمود نفس های که به شدت بیرون میرفتن الکس را به سمته کمبود تنفس میبرد ...
( چیزی نیست الکس گذشت .. این بار هم گذشت ) بعد از روحیه دادن به خودش نقشه هایش هم آرام گرفتند و به صندلی پشت اش تکیه داد مگه چه گناهی کرده بود که از طرف مردها تا این همه ظلم میدید اول جول سو بعدش جی هوانگ سومیش هم تهیونگ یعنی میان این گرگ ها الکس برنده میشد بیاد جلو گله گرگ ها هم وایستاد آرنج هایش را روی میز گذاشت و همچنان سرش را در میان دست هایش پوشاند
بعد از کلی افکارش بلاخره پاهایش حس خشک کردن شدن و از روی صندلی بلند شد .. روپوش سفید اش را کشید و کنار رو آویزانی انداخت قدمی ازش فاصله گرفت و نگاهی بهش انداخت اصلا دختر شلخته ای نبود پس دوباره سمتش چرخید بلافاصله مرتب اش کرد و بعد از برداشت کیف و پالتو اش با قدم های سریع از اتاق خارج شد ....
روی تخت با دراز کشیدن رو کمر به سقف سثید رنگ خیره شد مدتی از آمدن به کره اش میگذشت ولی هنوز که هنوز بود خبری از تهیونگش نبود ولی نه دلش نمیخواست به خودش دروغ بگه پتو را دور کرد از خودش و لبه تخت نشست ته ته دلش واقعا میخواست تهیونگ را باز هم ببیند ولی با تصویر بهتر ازش نفسی کشید و از روی تخت بلند شد خراش در باعث شد سمتش نگاه کنه
آنلی : صبح بخیر دخترم
الکس بودن توجه به مادرش مشغول مرتب کردن تخت اش شد
الکس : همچنین مادر
آنلی سمته میر آرایش الکس قدم برداشت و کنارش تکیه به دیوار ایستاد ..
آنلی : تو میدونی که جشن تولد برادرته
الکس هنوز مشغول مرتب کردن کلافه سفید رنگ بود و در ذهنش حرف های مادرش تکرار میشد.... آنلی : خب قرار شد چند شب بعد جشن بگیریم
الکس بیتوجه گفت
الکس : خب باشه مادر چرا به من توضیح میدید
آنلی: خب جی هوانگ نیاز به پول داره همه حساب ها من دسته توئه نمیزاری هیچ پولی ازش بگیریم نه من نه جی هوانگ
الکس چشم غزه ای رفت و جلو آنلی ساف ایستاد ...
الکس : باشه درستش میکنم ولی مادر اینو بدون بعضی ها از این مهربونیت و دولت استفاده میکنه
آنلی : تو منظورت چیه ؟
شرط ها
۴۰ لایک ۵۰ کامنت
- ۲۲.۳k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط