{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میدانی این قلم را چه میراند

میدانی این قلم را چه میراند؟

درد!

دردی که هر سال دم عید سنگین تر میشود

من شاید یک سال به تو نزدیکتر شوم اما این درد چنان بر پشتم سنگینی میکند که اگر روزی نزدت بیایم

شاید تو دیگر مرا نشناسی و نام و نشانم را ندانی!

میخواهم دردهایم را رج به رج در دار قالی نبودنت و نداشتنت ببافم

خدا میداند این چندمین نامه است که با تمام وجودم و با تمام بغض و حسرت یکبار دیگر دیدنت و داشتنت و در آغوش کشیدنت نوشته ام...

دلتنگم... دلتنگی هایم دیگر تکراریست....ببخش مرا که باز هم میگویم " دلم تنگ است "

حکایت غریبیست دلتنگی...


وقتی که دوست دارم بروم یک جا که جز خدا نباشد و فریاد بزنم نامت را

تا جبران سالها صدا نکردنت باشد .... و تو یکبار ... فقط برای یکبار بگویی " جـــــانم "

زمانی که نبودنت میشوند اشک در گونه هایم مینشیند سخت تر میگذرد....

و شکوه است که از دل بر می آید....یک بغل شکایت.... یک دامن اشک.... و یک دنیا دلتنگی....

درد من جز فراق نیست...هر چه میگویم غم است و ...غم است و.........غــــم

ماییم و هفت سینی که امسال هم ۶ سین دارد... چرا که سبزی حضور تو در خانه نیست...

حالا من هزار بار دیگر هم : " یا مقلب القلوب و الابصار" بخوانم

وقتی تدبیر من لیل و نهار را بی تو گذراندن است

هیچ سالی نو نخواهد شد....
دیدگاه ها (۴۰)

پاییزیم..مرا چه به عید!در عزای منبهار و پاییز فرقی نمیکنداحس...

تو را نمی دانم..... اما من پر از سکوتم...... این سکوت سهم رف...

کاش میان من و تو عاشقی خیال نبود.... کاش پشت آن پنجره دنیایی...

سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشدمهمان تو جز حسرت ناخوانده نب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط