{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخت است که دلتنگ شوی خنده نباشد

سخت است که دلتنگ شوی، خنده نباشد
مهمان تو جز حسرت ناخوانده نباشد

در برکه ی تنهایی تو ، نیمه شبی سرد
جز زورق مهتاب فریبنده نباشد

سخت است که عمری بدوی، لحظه دیدار
آن دم که رسیدی، نفسی مانده نباشد

در گوشه ای از نصف جهان، خاطره ای دور
رودی که دگر جاری و زاینده نباشد

سخت است که با بغض بخندی که نبینند
در چشم تو جز شبنم لغزنده نباشد

سخت است که بازی بخوری از همه دنیا
نقش تو به جز مهره ی بازنده نباشد

دل بسته شوی مثل بیابان به کمی ابر
یک سایه ی موهوم ، که بارنده نباشد

سخت است دم چوبه ی اعدام ، ببخشی
آن قاتل احساس ، که شرمنده نباشد

سخت است که دلتنگ شوی چاره نباشد
ای کاش به این حال کسی، زنده نباشد
دیدگاه ها (۲۹)

کاش میان من و تو عاشقی خیال نبود.... کاش پشت آن پنجره دنیایی...

میدانی این قلم را چه میراند؟ درد!دردی که هر سال دم عید سنگین...

امشب به سوگ آرزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق می ریز...

چندین سال گذشت ، عمر کمی نیست !برای تو که دیگر نخواهم نوشت ،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط