خسته نیستم از عشق
خسته نیستم از عشق
از لحظه هایی که
از پس انتظاری کشنده
نیامد هرگز . . .
تا روزی
معصومیت مریم وار دستهایی را
در آغوش بکشم
که سهم من نبود . . که سهم من نیست
که چون به عقیقی مقدس می ماند
که زیبنده ی تنها دستهایی پاک بود . . .
در این تبعیدگاه ابدی گاه
آواز آشنایش
وزش نسیمی مردد
از باغهای معلق بهشت بود
در جان من .
هرچند هرگز نبینمش
هر چند همیشه رازآلود بماند
حسرتی عمیق بر
راه نگاهم بر جای خواهد نهاد.
از لحظه هایی که
از پس انتظاری کشنده
نیامد هرگز . . .
تا روزی
معصومیت مریم وار دستهایی را
در آغوش بکشم
که سهم من نبود . . که سهم من نیست
که چون به عقیقی مقدس می ماند
که زیبنده ی تنها دستهایی پاک بود . . .
در این تبعیدگاه ابدی گاه
آواز آشنایش
وزش نسیمی مردد
از باغهای معلق بهشت بود
در جان من .
هرچند هرگز نبینمش
هر چند همیشه رازآلود بماند
حسرتی عمیق بر
راه نگاهم بر جای خواهد نهاد.
- ۲.۸k
- ۰۷ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط