{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش درآغوش تو می مردم . 

کاش درآغوش تو می مردم . 

تنها جایی که 

لحظه هایش آکنده ام می کرد 

از فراموشی ی عمیقی 

که دردهایم را به تمامی 

از یاد می بردم . . 


کاش آن لحظه که 

تپش قلبهامان یکی می شد 

ضربان قلبم را

از کار می توانستم انداخت 


تا تنها کنار لالایی ی نبض نفسهای تو 

به خوابی ابدی بروم . . .


کاش میان دستهای تو که بودم 

ساعتها می ایستادند 

و ما 

بر خطی ممتد از زمان 

تا بی نهایت می رفتیم . . 


تا جایی که رسالت انسان بر زمین

به انتها برسد

تا دوباره به هیات آدم و حوا 

به سرزمین موعودمان 

عروج کنیم.
دیدگاه ها (۳)

بیا تا با هم دنیای دیگری بیآفرینیم .تو . . . با من با شعرها ...

خسته نیستم از عشقاز لحظه هایی که از پس انتظاری کشندهنیامد هر...

مثل برف سپید بودی مثل ابر پربار  . . مثل آسمان وسیع بودی مثل...

فروغی چه زیبا میگفت :اگر یاد کسی هستیم این هنـر اوست ، نه هن...

🔦𝑺𝒆𝒗𝒆𝒏 𝑫𝒂𝒚𝒔 𝒊𝒏 𝑯𝒂𝒘𝒌𝒊𝒏𝒔 : هفت روز در هاوکینز 🍪𝑷𝒂𝒓𝒕 ¹ : پارت ¹...

خون آشام من/قسمت ۲۳/پارت۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط