{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از خانه ی تاریکم که رفتی

از خانه ی تاریکم که رفتی
سلام مرا ...
به پس کوچه های باریک آدمیت برسان .

در نهادِ گرسنه ی من طفلی است ...
که شیر خوارگی عاطفه را گره زده ...
به سنگینی نگاه بریده از جاذبه ی کهنسالان

صدای گامهایت می گویند
هنوز زنده ام ...
با مرور دستانی ، که غرورت را پس می زنند ...
تا پای مهرت را پیش بکشند
و تمام امیدم ...
آغوش بازِ تبسمِ چشمهای تو .
دیدگاه ها (۳)

من اسیرم عاشقم عاشق تر از افسانه هابا خیال روی تو من ماندم و...

همه ی آدم ها بلاخره یک روزی خسته میشن، دیگه صبح ها که از خوا...

اثری نمانده از من، به جز این دو دست خالینه ترانه ای نه شعری ...

گاهـــی بــرو ۰۰۰تنهـا بگذار ۰۰۰ڪسانی را ڪ تنهایت گذاشتند ۰۰...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط