رمان یونگی
رمان یونگی
پارت . ۴
ویو نیلی
وقتی فهمیدم یونگی از ات خوشش میاد دیگه دلم نمی خواد دوست ات باشم از متنفرم ولی یونگی یا با من باید منو دوست داشته باشه یا هیچ کیسو دوست نداشته پس باید از شر ات خلاص شم .......
قرار شد ات رو به خونم دعوت کنم و شب بمونه و فردا گیرش بندازم باید بهش زنگ بزنم
نیلی : الو سلام
ات : سلام چطوری
نیلی : خوبم می یای امشب خونم تنهام
ات : باشه وایسا برم حموم
ویو ات
نیلی بهم گفت برم خونش رفتم یه دوش ۱۸ مینی گرفتم امدم بیرون موهامو خشک کردم و یه لباس راحتی پوشیدم یه شلوارک و با یه تیشرت لانگ و کفش اسپرت و رفتم خونه ی نیلی خونش نزدیک بود و مامانم هم رفته بود خرید حرکت کردم ....
رسیدم در زدم
نیلی : سلاممممم
ات : سلام
نیلی : بیا تو فیلم ببینیم
ات : باشه
رفتیم یکم فیلم دیدیم و بعدش متوجه شدیم که خوراکی نزاشتیم پس رفتیم خوراکی برداشتیم و انیمه اتک آن تایتان ( انیمه ای که عاشقشم ❤️ ) دیدیم و ترسیدیم نزدیک ساعت یک بود بعدش هم هم خوابیدیم
حمایت
پارت . ۴
ویو نیلی
وقتی فهمیدم یونگی از ات خوشش میاد دیگه دلم نمی خواد دوست ات باشم از متنفرم ولی یونگی یا با من باید منو دوست داشته باشه یا هیچ کیسو دوست نداشته پس باید از شر ات خلاص شم .......
قرار شد ات رو به خونم دعوت کنم و شب بمونه و فردا گیرش بندازم باید بهش زنگ بزنم
نیلی : الو سلام
ات : سلام چطوری
نیلی : خوبم می یای امشب خونم تنهام
ات : باشه وایسا برم حموم
ویو ات
نیلی بهم گفت برم خونش رفتم یه دوش ۱۸ مینی گرفتم امدم بیرون موهامو خشک کردم و یه لباس راحتی پوشیدم یه شلوارک و با یه تیشرت لانگ و کفش اسپرت و رفتم خونه ی نیلی خونش نزدیک بود و مامانم هم رفته بود خرید حرکت کردم ....
رسیدم در زدم
نیلی : سلاممممم
ات : سلام
نیلی : بیا تو فیلم ببینیم
ات : باشه
رفتیم یکم فیلم دیدیم و بعدش متوجه شدیم که خوراکی نزاشتیم پس رفتیم خوراکی برداشتیم و انیمه اتک آن تایتان ( انیمه ای که عاشقشم ❤️ ) دیدیم و ترسیدیم نزدیک ساعت یک بود بعدش هم هم خوابیدیم
حمایت
- ۸۴
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط