{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پنجره به پیاده‌روی مملو از جمعیّت نگاه کرد.

از پنجره به پیاده‌روی مملو از جمعیّت نگاه کرد.
گفت: می‌بینی، لباس‌هایی هستند که راه می‌روند،
دروغ می‌گویند،
عاشق می‌شوند
می‌میرند...
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش "انسان" وجود داشته باشد.
به‌راستی که این دنیا یک رختکن بزرگ است.
#رومن‌_گاری
دیدگاه ها (۲)

آیا سعی کرده‌ای...آن اندازه که، در توان توست انسان باشی؟

ما بغضها را خفه كرديم!!اشک‌ها را خشک كرديم...و با لبخند زار ...

حالم که بهتر شد،شروع كردم به فهميدن اين كه بهترين چيز براي م...

آهای آیندگان...شما که از دل طوفانی بیرون می‌جهید.که ما را بل...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :سعادت خوشبختی یا شقاوت...

یک هفته گذشت و حقیقت، بالاخره از پشت تمام این دروغ‌ها بیرون ...

وقتی خیانت کرد .پارت اول.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط