{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از پنجره به پیاده‌روی مملو از جمعیّت نگاه کرد.

از پنجره به پیاده‌روی مملو از جمعیّت نگاه کرد.
گفت: می‌بینی، لباس‌هایی هستند که راه می‌روند،
دروغ می‌گویند،
عاشق می‌شوند
می‌میرند...
کمتر لباسی آن بیرون است که درونش "انسان" وجود داشته باشد.
به‌راستی که این دنیا یک رختکن بزرگ است.
#رومن‌_گاری
دیدگاه ها (۲)

آیا سعی کرده‌ای...آن اندازه که، در توان توست انسان باشی؟

ما بغضها را خفه كرديم!!اشک‌ها را خشک كرديم...و با لبخند زار ...

حالم که بهتر شد،شروع كردم به فهميدن اين كه بهترين چيز براي م...

آهای آیندگان...شما که از دل طوفانی بیرون می‌جهید.که ما را بل...

𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑯𝒂𝒏𝒅𝒔 𝑻𝒖𝒓𝒏 𝑩𝒂𝒄𝒌p21تهیونگ دست به سینه ایستاد و نگاهی...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت اول :سعادت خوشبختی یا شقاوت...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط