عاشقت نیستم 🥀
عاشقت نیستم 🥀
پارت 40
بعد از رقص همه میدوریا و باکوگو رو تشویق میکنن
میدوریا: چی شد که خواستی با من برقصی؟.
باکوگو: چه حرفا من نمیخواستم که با تو برقصم که خودت منو گفتی من داشتن میرفتم(سرخ)
میدوریا میخنده
ـــ چرا میخندی؟
ـــ (نزدیک صورتش میشه و لبخند میزنه) دلم میخواد....
من دیگه برم یه ابی به دست و صورتم بزنم(میره سرویس)
ایدا دنبالش میکنه تا تنها بشه و در فرصت
ایدا: میدوریاااا
ـــ چیشده؟!
ـــ شوتو حالس خیلی بد بود رفت بیرون میشه بری کمکش کنی؟! بلاخره تو دوستشی
ـــ خیلی حالش بد بود؟.
ـــ اره داره بارون میاد برو دنبالش تا یوقت سرما نخوره
ـــ باشه من رفتم دنبال شوتو
نکنه خیلی حالش بده؟! براچی یهو حالش بد شده
ـــ شوتو کجایی؟؟ شوتــــــــــو
اون شوتوعع؟! افتاده روی زمین چرا؟!
ـــ شوتو حالت خوبه؟!
ـــ میدوریا تو منو دوست نداری؟!
ــ منظورت چیه؟! معلومه دوستت دارم
ـــ داری دروغ میگی
ــــ منظورت چیه تو دوست منی چرا دوستت نداشته باشم؟!
ـــ اوه فک کنم منظورمو نگرفتی عاشق من هستی؟! منو دوست داری!! میخوای باهام باشی؟!
ـــ من قبلا کفتم تو دوستمی همین
ـــ اخه کسی که باهاش سکس داشتی میتونه دوستت باشه؟! میدونم که کاچان رو دوست نداری مکه نه؟! من از همه ی کارات باخبرم میدونم که این خودت نیستی من اون لبخند مصنوعیتو میشناسم منم همینطورم میدونم که از عمد سعی داشتی به کاچان با دعوا نزدیک بشی میدونم که نقشی چیدی کخ اونو نابود کنی میدونم که از اوراراکا داری استفاده میکنی و اینم میدونم که منم جزوی از نقشتم بسه دیگه تمومش کن (داد)
...
همیشه دروغ میگی به دروغ میخندی ارزشش رو داره؟! برای کاچان؟! برای کسی که خیلی تورو نابود کرده؟! تو دوباره داری نابود میشی بس کن...(گریه) تو...
(میدوریا به شوتو سیلی میزنه)
خیلی چیزا میدونی فک میکردم واقعا دارم بی نقص انجامش میدم.... چیه؟! تو منو دوست داری؟! تو؟! چرا منو دوست داری؟! همه بخاطر یه جیزی به ادم ها نزدیک میشن بهم بگو چرا منو دوست داری؟!(داد)
ـــ (داد) خب معلومه دوستت دارم چون بهم احساس امنیت میدی احساسی که کسی بهم نداده احساس شادی میدی چیزیکه من نداشتم احساس تنهایی منو تو دور میکنی تو چرا منو دوست نداری؟؟
ــ (گریه اروم) تو میدونی چرا منو دوست داری ولی من نمیدونم چرا کاچان رو دوست دارم نمیدونم چرا دوستش دارم نمیدونم چرا همیشه چشمام به اون خیره شده نمیدونم چرا همیشه به اون امید دارم پشت سرشم و دارم به دنبالش حرکت میکنم از بچی از زمانی که نمیدونستم عشق چیه... چرا دارم خودمو براش نابود میکنم؟! من خیلی وقته به خاطر اون نابود شدم من خیلی وقته که دیگه نمیتونم به این زندگی لعنتی ادامه بدم برای اینکه کنارس بمونم کوسه دزدیدم به اکادمی اومدم زور زدم تا ازش انتقام بگیرم چرا منو ندید؟! چرا نادیدم گرفت؟! همه اون سختی ها دارن از بین میرن همشون دارن از بین میرن من.. من احمق دوباره دارم به اون اشغال دل میبندم اره شوتو تو هم جزوی از نقشم بودی میخواستم باکمکت ولش کنم ولی نشد نمیشد اون منو ول نمیکنه اون احساس لعنتی هنوزم ریشه داره
ـــ کمکت میکنم تا فراموشش کنی.....
زمانی که اشک ها روی صورت هر دوی ما وجود داشت لبهامون باهم برخورد کرد انگار اون احساسات عداشتن از طریق لبهامون بهم میپیوندیدند بارون با اشکها مخلوط شد و شوری رو شیرین کرد س
و کاچان که به ارومی اون مکان رو ترک میکنه.....
پارت 40
بعد از رقص همه میدوریا و باکوگو رو تشویق میکنن
میدوریا: چی شد که خواستی با من برقصی؟.
باکوگو: چه حرفا من نمیخواستم که با تو برقصم که خودت منو گفتی من داشتن میرفتم(سرخ)
میدوریا میخنده
ـــ چرا میخندی؟
ـــ (نزدیک صورتش میشه و لبخند میزنه) دلم میخواد....
من دیگه برم یه ابی به دست و صورتم بزنم(میره سرویس)
ایدا دنبالش میکنه تا تنها بشه و در فرصت
ایدا: میدوریاااا
ـــ چیشده؟!
ـــ شوتو حالس خیلی بد بود رفت بیرون میشه بری کمکش کنی؟! بلاخره تو دوستشی
ـــ خیلی حالش بد بود؟.
ـــ اره داره بارون میاد برو دنبالش تا یوقت سرما نخوره
ـــ باشه من رفتم دنبال شوتو
نکنه خیلی حالش بده؟! براچی یهو حالش بد شده
ـــ شوتو کجایی؟؟ شوتــــــــــو
اون شوتوعع؟! افتاده روی زمین چرا؟!
ـــ شوتو حالت خوبه؟!
ـــ میدوریا تو منو دوست نداری؟!
ــ منظورت چیه؟! معلومه دوستت دارم
ـــ داری دروغ میگی
ــــ منظورت چیه تو دوست منی چرا دوستت نداشته باشم؟!
ـــ اوه فک کنم منظورمو نگرفتی عاشق من هستی؟! منو دوست داری!! میخوای باهام باشی؟!
ـــ من قبلا کفتم تو دوستمی همین
ـــ اخه کسی که باهاش سکس داشتی میتونه دوستت باشه؟! میدونم که کاچان رو دوست نداری مکه نه؟! من از همه ی کارات باخبرم میدونم که این خودت نیستی من اون لبخند مصنوعیتو میشناسم منم همینطورم میدونم که از عمد سعی داشتی به کاچان با دعوا نزدیک بشی میدونم که نقشی چیدی کخ اونو نابود کنی میدونم که از اوراراکا داری استفاده میکنی و اینم میدونم که منم جزوی از نقشتم بسه دیگه تمومش کن (داد)
...
همیشه دروغ میگی به دروغ میخندی ارزشش رو داره؟! برای کاچان؟! برای کسی که خیلی تورو نابود کرده؟! تو دوباره داری نابود میشی بس کن...(گریه) تو...
(میدوریا به شوتو سیلی میزنه)
خیلی چیزا میدونی فک میکردم واقعا دارم بی نقص انجامش میدم.... چیه؟! تو منو دوست داری؟! تو؟! چرا منو دوست داری؟! همه بخاطر یه جیزی به ادم ها نزدیک میشن بهم بگو چرا منو دوست داری؟!(داد)
ـــ (داد) خب معلومه دوستت دارم چون بهم احساس امنیت میدی احساسی که کسی بهم نداده احساس شادی میدی چیزیکه من نداشتم احساس تنهایی منو تو دور میکنی تو چرا منو دوست نداری؟؟
ــ (گریه اروم) تو میدونی چرا منو دوست داری ولی من نمیدونم چرا کاچان رو دوست دارم نمیدونم چرا دوستش دارم نمیدونم چرا همیشه چشمام به اون خیره شده نمیدونم چرا همیشه به اون امید دارم پشت سرشم و دارم به دنبالش حرکت میکنم از بچی از زمانی که نمیدونستم عشق چیه... چرا دارم خودمو براش نابود میکنم؟! من خیلی وقته به خاطر اون نابود شدم من خیلی وقته که دیگه نمیتونم به این زندگی لعنتی ادامه بدم برای اینکه کنارس بمونم کوسه دزدیدم به اکادمی اومدم زور زدم تا ازش انتقام بگیرم چرا منو ندید؟! چرا نادیدم گرفت؟! همه اون سختی ها دارن از بین میرن همشون دارن از بین میرن من.. من احمق دوباره دارم به اون اشغال دل میبندم اره شوتو تو هم جزوی از نقشم بودی میخواستم باکمکت ولش کنم ولی نشد نمیشد اون منو ول نمیکنه اون احساس لعنتی هنوزم ریشه داره
ـــ کمکت میکنم تا فراموشش کنی.....
زمانی که اشک ها روی صورت هر دوی ما وجود داشت لبهامون باهم برخورد کرد انگار اون احساسات عداشتن از طریق لبهامون بهم میپیوندیدند بارون با اشکها مخلوط شد و شوری رو شیرین کرد س
و کاچان که به ارومی اون مکان رو ترک میکنه.....
- ۵۶
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط