علامت های شخصیت های اصلی
علامت های شخصیت های اصلی}
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت دوازدهم✨️
ویو ات✨️
یهو گوشیم جلوی فیلیکس زنگ خورد گوشیم رو گذاشتم روی حالت پرواز و هیچی نفهمید تا اینکه برگشت و گفت
□: این یبار رو روی همچی سرپوش میزارم ولی بعد سفر همچیو درست کن تا همچیو بهم نزدم
☆: خیلی خب برو بیرون
برای اینکه حال و هوام عوض بشه یه لباس پوشیدم و موهامو شونه زدم و بدون آرایش رفتم بیرون
رسیدم به بستنی فروشی حالم بد بود فقط بستنی وانیلی خوبم میکرد یکمی
خواب و خوراکم حس کردم بهم ریخته توی تابستون گرم داشتم میپختم
میخواستم جیغ بکشم انقدر که اعصابم خورده
داشتم از مغازه میومدم بیرون که جونکوک رو دیدم
~: عه ات
☆: خدافظ
~: وایسا یه دقیقه
☆: بنال دیگه
~: هنوزم میای دیگه؟
☆: آره میام نترس
~: خدافظ
☆: بای
اه توی این وضعیت باید به همه بر بخورم
نگاه گوشیم کردم دیدم فیلیکس زنگ زده
☆: ها
□: بیا خونه
☆: برا چی؟
□: مامان میگه برای شام بیا کمکم
☆: خو باشع الان میام
□: خدافظ
☆: قطع میکنم
رفتم خونه و به مامانم کمک کردم
☆:من اومدم
○: خوش اومدی بیا کمک
☆: بزار برم لباس عوض کنم و بیام
○: باشه سریع بیا
رفتم لباس عوض کنم که دیدم جونکوک پیام داده و گفته
<پیامک>
~: فردا میام بعد دانشگاه دنبالت بریم قرداد های سفر رو امضا کنی
☆: اوکی
لباسمو سریع عوض کردم و رفتم کمک مامانم
یه ننگ میون و بولگوگی خوشمزه درست کردیم
رفتم سر سفره و فیلیکس شروع کرد.......
#مهرسا
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت دوازدهم✨️
ویو ات✨️
یهو گوشیم جلوی فیلیکس زنگ خورد گوشیم رو گذاشتم روی حالت پرواز و هیچی نفهمید تا اینکه برگشت و گفت
□: این یبار رو روی همچی سرپوش میزارم ولی بعد سفر همچیو درست کن تا همچیو بهم نزدم
☆: خیلی خب برو بیرون
برای اینکه حال و هوام عوض بشه یه لباس پوشیدم و موهامو شونه زدم و بدون آرایش رفتم بیرون
رسیدم به بستنی فروشی حالم بد بود فقط بستنی وانیلی خوبم میکرد یکمی
خواب و خوراکم حس کردم بهم ریخته توی تابستون گرم داشتم میپختم
میخواستم جیغ بکشم انقدر که اعصابم خورده
داشتم از مغازه میومدم بیرون که جونکوک رو دیدم
~: عه ات
☆: خدافظ
~: وایسا یه دقیقه
☆: بنال دیگه
~: هنوزم میای دیگه؟
☆: آره میام نترس
~: خدافظ
☆: بای
اه توی این وضعیت باید به همه بر بخورم
نگاه گوشیم کردم دیدم فیلیکس زنگ زده
☆: ها
□: بیا خونه
☆: برا چی؟
□: مامان میگه برای شام بیا کمکم
☆: خو باشع الان میام
□: خدافظ
☆: قطع میکنم
رفتم خونه و به مامانم کمک کردم
☆:من اومدم
○: خوش اومدی بیا کمک
☆: بزار برم لباس عوض کنم و بیام
○: باشه سریع بیا
رفتم لباس عوض کنم که دیدم جونکوک پیام داده و گفته
<پیامک>
~: فردا میام بعد دانشگاه دنبالت بریم قرداد های سفر رو امضا کنی
☆: اوکی
لباسمو سریع عوض کردم و رفتم کمک مامانم
یه ننگ میون و بولگوگی خوشمزه درست کردیم
رفتم سر سفره و فیلیکس شروع کرد.......
#مهرسا
- ۲.۰k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط