علامت های شخصیت های اصلی
علامت های شخصیت های اصلی}
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت یازدهم✨️
ویو جونکوک✨️
حوصلم سر رفته بود که بهم زنگ زدن و گفتن
🗣: سلام آقای جئون
~: بفرمایید
🗣: توی شرکت بهمون گفتن که بفرستیمتون آلمان چون رئیس شرکت هستید یه نفر ام میتونید با خودتون بیارید که همسفر بشن و بتونن از کارای شرکت سر در بیارن آقای جئون این سفر خیلی برای شرکت مفیده خودتونم که میدونید
~: خیلی خب وقتمو خالی میکنم و میرم
🗣: خدانگهدار
قطع کردم و یادم افتاد که ات ام داره مدیریت میخونه سر در میاره از این کارا و بهتره باهاش خلوت کنم و با اون برم آلمان
البته اگه قبول کنه
زنگ زدم بهش
☆: بله بفرمایید؟
~: سیلام
☆: ها
~: ادب نداری؟
☆: تو چیکار به ادب من داری فضولی؟؟😂🤨
~: بیا بریم آلمان شنیدم مدیریت میخونی پس باید بیای به سفر کاری با من
☆: من غلط بکنم
~: خیلیم باید از خدات باشه😒
☆: نه ممنون نمیخوام بیام
~: تو اصلا منو توی سفر نمیبینی که خیالت راحت <دوروغ گفت>
☆: جدی چون میدونم حقوقشم خوبه میام تازه تورو هم نمیبینم🙄
~: پس بیا بلیت رو حاضر میکنم برای هفته بعدی
ویو ات✨️
برای اولین بار میخوام برم آلمان اونم برای کارای مدیریتی
بلاخره اینهمه مدیریت دارم میخونم به یه دردی خوردم😑🙄
چون گفت حقوق خوبی داره و تازه جونکوک رو نمیبینم البته فکر کنم دوروغ باشه ولی خب به هرحال....
هفته بعدی میرمم المان
یهو فیلیکس اومد در اتاقم
☆بنال
□: میخوای با جئون جونکوک بری؟
صبر کن.......... این از کجا میدونست سریع کشیدمش توی اتاقم
☆: از کجا اینو میدونی؟
□: اونشب حرفاتون رو شنیدم چقدرم عالیه کم کم داری قاطی مرغا میشی اونم با قاتل بابا فقط وقتی مامان بفهمه سکته میکنه
☆: هی پیشه کسی چیزی نگو بعدشم من با اون توی رابطه نیستم فقط چون مدیریت خوندم و بلدم منو میبره سفر کاری و اونم توی سفر نمیبینم اصلا
□: تو اونو دوست نداری ولی مطمئنی اونم دوست نداره؟
با این حرف فیلیکس جا خوردم راست میگه ها شاید بخاطر همینه... نه نه ولش کن به چیزای احمقانه فکر نکن
☆: فیلیکس چیزی پیشه بقیه نگو بعد سفر همچی تمومه
□: ببینیم
یهو گوشیم جلوی فیلیکس زنگید.......
علامت ات ☆
علامت املی <مامان ات> ○
علامت فیلیکس<داداش ات> □
علامت جئون جونکوک ~
علامت لونا <دوست ات> ♤
✨️خودم و خودت✨️
✨️پارت یازدهم✨️
ویو جونکوک✨️
حوصلم سر رفته بود که بهم زنگ زدن و گفتن
🗣: سلام آقای جئون
~: بفرمایید
🗣: توی شرکت بهمون گفتن که بفرستیمتون آلمان چون رئیس شرکت هستید یه نفر ام میتونید با خودتون بیارید که همسفر بشن و بتونن از کارای شرکت سر در بیارن آقای جئون این سفر خیلی برای شرکت مفیده خودتونم که میدونید
~: خیلی خب وقتمو خالی میکنم و میرم
🗣: خدانگهدار
قطع کردم و یادم افتاد که ات ام داره مدیریت میخونه سر در میاره از این کارا و بهتره باهاش خلوت کنم و با اون برم آلمان
البته اگه قبول کنه
زنگ زدم بهش
☆: بله بفرمایید؟
~: سیلام
☆: ها
~: ادب نداری؟
☆: تو چیکار به ادب من داری فضولی؟؟😂🤨
~: بیا بریم آلمان شنیدم مدیریت میخونی پس باید بیای به سفر کاری با من
☆: من غلط بکنم
~: خیلیم باید از خدات باشه😒
☆: نه ممنون نمیخوام بیام
~: تو اصلا منو توی سفر نمیبینی که خیالت راحت <دوروغ گفت>
☆: جدی چون میدونم حقوقشم خوبه میام تازه تورو هم نمیبینم🙄
~: پس بیا بلیت رو حاضر میکنم برای هفته بعدی
ویو ات✨️
برای اولین بار میخوام برم آلمان اونم برای کارای مدیریتی
بلاخره اینهمه مدیریت دارم میخونم به یه دردی خوردم😑🙄
چون گفت حقوق خوبی داره و تازه جونکوک رو نمیبینم البته فکر کنم دوروغ باشه ولی خب به هرحال....
هفته بعدی میرمم المان
یهو فیلیکس اومد در اتاقم
☆بنال
□: میخوای با جئون جونکوک بری؟
صبر کن.......... این از کجا میدونست سریع کشیدمش توی اتاقم
☆: از کجا اینو میدونی؟
□: اونشب حرفاتون رو شنیدم چقدرم عالیه کم کم داری قاطی مرغا میشی اونم با قاتل بابا فقط وقتی مامان بفهمه سکته میکنه
☆: هی پیشه کسی چیزی نگو بعدشم من با اون توی رابطه نیستم فقط چون مدیریت خوندم و بلدم منو میبره سفر کاری و اونم توی سفر نمیبینم اصلا
□: تو اونو دوست نداری ولی مطمئنی اونم دوست نداره؟
با این حرف فیلیکس جا خوردم راست میگه ها شاید بخاطر همینه... نه نه ولش کن به چیزای احمقانه فکر نکن
☆: فیلیکس چیزی پیشه بقیه نگو بعد سفر همچی تمومه
□: ببینیم
یهو گوشیم جلوی فیلیکس زنگید.......
- ۱.۰k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط