{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو شینیچیرو

سناریو شینیچیرو

پارت ۱
----------------------------------------
یه روز بهاری بود...هوا خوب بود و بوی درختای ساکورا تو هوا پیچیده بود
تو راه خونه شینیچیرو بودی و قرار بود باهم در مورد گنگ با تاکئومی و شینیچیرو حرف بزنی
همون موقع که رسیدی دیدی مایکی داره با ملق و پشتک با هواپیماش میپره اینور و اونور .
(قبل از اون میخوام بگم که...هشدار اسپویل سنگین)
بعدشم از اون طرف باجی و هاروچیو داشتن میگفتن (بده ما هم با هواپیمات بازی کنیم مایکی!!)
و مایکی می‌گفت( عمرا بزارم انگشتاتون بهش بخوره)
عجبا!!
خب من رفتم کنار شینیچیرو نشستم تا باهم بحث کنیم
°فلش بک به چند دقیقه بعد°
هنوزم در حال بحث بودیم که یه صدای گریه اومد
ما سه تا سریع رفتیم و با صحنه ای که رو به رو شدیم در جا خوشکمون زد‌.....
دهن هاروچیو پر خون بود و دستای مایکی غرق در خون
هاروچیو همینجوری گریه می کرد که...
مایکی:لبخند بزن هاروچیو..
هاروچیو:(هق..هق...هه.هه.هههه)
سنجو هم اونجا خشکش زده بود و من سریع بردمش اون طرف تو یه اتاق دیگه
ازش پرسیدم :تو چرا گریه می‌کنی سنجو؟؟
سنجو: چون....


---------------------------------------
خوب بود؟؟
دیدگاه ها (۰)

گیلیلیلی😃😃😘😘

😙

کی مث من آلستور رو دوست میداره؟؟

ممنون😘😘🫠

عملیات مایکی کوچولوی تولدی🤍🍰قسمت پنجمشینیچیرو یه جعبه‌ی بلند...

ببخشید کیفیت بده این سناریوی جدیده و ۵ پارته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط