{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج )

ظهور ازدواج )
پارت ۶۰

فریاد زد: خفه شوووو.. احمق میخوامش چون..چون... بي صبرانه نگاش کردم تا بگه چرا این بازي رو راه انداخته ولي... لباشو خيلي محكم به فشرد و دندوناشو قفل کرد تا ادامه نده. و با عصبانیت خیلی شدید بهم پشت کرد و اشفته مشتش رو به میز شیشه اي وسط سالن کوبید که میز یه دفعه و با صداي خيلي بلندي هزار تيكه و پخش زمین شد.. بهت زده از جا پریدم و شوکه و وحشت زده به خودش و بعد دستش نگاه کردم که از شدت محکم بودن ضربه و برخورد با شیشه خوني شروع به جاري شدن از انگشتاش کرد. واي خداي من.. قلبم داشت از جاش در میومد.. خون
داغون به زانو شد و سرشو توي دستاش گرفت. نگران دستمو روی دهنم گذاشتم و وحشت زده اروم گفتم
الا : خداي من..دستت..
با نفرت و چشماي سرخ شده خواست بلند شه و بره که هول رفتم جلو و استین پیرهنش رو گرفتم و گفتم
الا : دستت داره خون میاد..و ايستا...
و خواستم دور شم که استین پیرهنم رو کشید و عمیق
گفت: تو نمیفهمي..
زل زدم تو چشماي ابيش انتظار داشتم پر از خشم و عقده باشه اما... پر از درد بود. فقط درد.. بي اختيار اشک تو چشمم حلقه زد و اروم گفتم الا : وایستا دستمال بیارم دستتو ببندم..
و سریع دویدم تو اتاق و چندتا دستمال کندم و دویدم سمتش که..
با جاي خاليش مواجه شدم و در اتاقش بسته شد. زل زدم به در اتاقش.
با غم و سنگيني عجيبي توي سينه ام دستم کنارم افتاد و نفس خيلي عميق و سنگینی کشیدم. اينم زندگي نكبت ما.. نمیگم زندگی نکبت من.. چون فقط مال من نیست.. اونم تو این نکبت و فلاکت باهام شریکه..
پوزخند زدم و برگشتم تو اتاقم و در رو قفل کردم. داغون و با نفس پر از خشم و دردي دست به گردنم کشیدم.. به خودم توی اینه نگاه کردم..
جاي دستش و دقیقا جای انگشتاش دور گردنم و گونه ام سرخ شده بود..
لعنت بهش.. با بغض دست به صورتم کشیدم نمیخواستم نفرین اونجوري کنم. اون اینطور خیال کرده بود و بعدش داد هه.. بعدش دل رحمي مسخره همیشگیم کار دستم عین یه احمق به تمام معنا نگران کسي شدم که داشت خفه ام میکرد.. واي خدا.. و احتمالا اون
چك زد تو صورتم میخواست خفه ام کنه مشت که رومیز کوبیده شد هم سهم من بود.. اونوقت به جاي اينکه تلافیشو سرش در بیارم عین یه بچه
ساده با حماقت میخواستم زخم دستشو تمیز کنم.. چقدر خرم
داغون رفتم تو تخت و دراز کشیدم.
اما این بلاییه که خودم سر خودم آوردم. این بازیه که خودم پذیرفتم و شروعش کردم. بايد قوي باشم. چاره اي جز این کار ندارم.
صداي باز شدن در ورودي خونه و بعد کوبیده شدنش و بعد قفل شدنش نشانگر خروجش بود. بازم؟
دیدگاه ها (۱)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 170♡⁠。⁠)⁩یه بخش...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 126・⁠]⁠ᕗو اروم و پرعطش کنار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط