مرد مقابلت با ط ردن قدم فاصله بنتون رو دوباره
مردِ مقابلت، با طى كردنِ يك قدم، فاصله بينتون رو دوباره كم كرد.
پلكِ آرومى زد و جوابت رو داد:
"تو ازم نخواستى اما من به عنوانِ يك مرد، نبايد اجازه بدم كسى همسرم رو ناراحت كنه، چایا!ابروهات توهم رفت، نگاهت سرد شد و دست به غذات نزدى!چطور از من انتظار دارى تمامِ اينهارو ناديده بگيرم و اجازه بدم شخصى كه باعثه اين حالِ همسرمه نفس بكشه، چايا؟"
سكوت كردى چون نميتونستى جوابى براىِ جملاتِ صادقانه مردِ مقابلت پيدا كنى.
یونگى كه سكوتت رو ديد، اشاره اى به درِ بازِ ماشينِ چند ميليون دلاريش زد و گفت:
"حالا سوار ميشى؟يا اگه دلت نميخواد من رو ببينى، تو سوارِ ماشين شو و من ميگم برام يه ماشينه ديگه بيارن، اختيار تمام و كمالِ دست تو، چایا!"
لبِ پايينت رو گزيدى و نگاهى به ماشينش انداختى.
اون مرد هميشه با رفتارهاىِ عجيبش، باعث ميشد احساساتِ مختلفى رو تجربه كنى.
"واقعا…؟"
مرد سرى تكون داد.كتى كه تو تنش بود رو درآورد.اون رو روىِ شونه هات انداخت و گفت:
"من با تو و سرِ تو شوخى ندارم، چایا!هوا هم سرده، زودتر برو تو ماشين؛ من منتظر ميمونم تا برام ماشين بيارن!"
پلكِ آرومى زد و جوابت رو داد:
"تو ازم نخواستى اما من به عنوانِ يك مرد، نبايد اجازه بدم كسى همسرم رو ناراحت كنه، چایا!ابروهات توهم رفت، نگاهت سرد شد و دست به غذات نزدى!چطور از من انتظار دارى تمامِ اينهارو ناديده بگيرم و اجازه بدم شخصى كه باعثه اين حالِ همسرمه نفس بكشه، چايا؟"
سكوت كردى چون نميتونستى جوابى براىِ جملاتِ صادقانه مردِ مقابلت پيدا كنى.
یونگى كه سكوتت رو ديد، اشاره اى به درِ بازِ ماشينِ چند ميليون دلاريش زد و گفت:
"حالا سوار ميشى؟يا اگه دلت نميخواد من رو ببينى، تو سوارِ ماشين شو و من ميگم برام يه ماشينه ديگه بيارن، اختيار تمام و كمالِ دست تو، چایا!"
لبِ پايينت رو گزيدى و نگاهى به ماشينش انداختى.
اون مرد هميشه با رفتارهاىِ عجيبش، باعث ميشد احساساتِ مختلفى رو تجربه كنى.
"واقعا…؟"
مرد سرى تكون داد.كتى كه تو تنش بود رو درآورد.اون رو روىِ شونه هات انداخت و گفت:
"من با تو و سرِ تو شوخى ندارم، چایا!هوا هم سرده، زودتر برو تو ماشين؛ من منتظر ميمونم تا برام ماشين بيارن!"
- ۴۴۵
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط