هشت ساله هستی و جای عروسی عروسک هایت
هشت ساله هستی و جای عروسی عروسک هایت
مرگ پدر مادرت را دیده ای
هشت ساله هستی و جای اسب چوبی کنار جنازه ها نشسته ای...
دارم دق میکنم که چشم هایت جرات گریه را هم ندارند
اشک های تو مرا از خودم یتیم میکند
کاش دهان نسل مرا گِل بگیرند
شاید صدای تو به گوش ها برسد
ببخش اگر تو را ندیده میگیرند
وقتی ولنتاینشان را خراب میکنی
هی دختر...
دیوار حاشا بلند است ... حتی اگر روی آن خون ریخته باشد .................ا
مرگ پدر مادرت را دیده ای
هشت ساله هستی و جای اسب چوبی کنار جنازه ها نشسته ای...
دارم دق میکنم که چشم هایت جرات گریه را هم ندارند
اشک های تو مرا از خودم یتیم میکند
کاش دهان نسل مرا گِل بگیرند
شاید صدای تو به گوش ها برسد
ببخش اگر تو را ندیده میگیرند
وقتی ولنتاینشان را خراب میکنی
هی دختر...
دیوار حاشا بلند است ... حتی اگر روی آن خون ریخته باشد .................ا
- ۱.۵k
- ۰۷ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط