{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی استادت بود

*وقتی استادت بود*
€بچه ها جیمین هم دوست پسر داره هم دوست دختر که اسم دوست پسرش یونگی دوست دخترش هم الینا دیگه بریم داستان
فهمید قهرم قیافش سرد شد رفتیم ناهار بخوریم که داشتم اولین لقمه میخوردم که
+جیمین میدونستی خواهرت خیلی سر کلاس من شوخی‌میکنه و خندونه
یگ دفعه لقمه پرید تو گلوم انقدر سرفه سرفه کردم جیمین بهم آب داد
_واقعا که درسش چی خوبه؟
به جیمین نگاه کردم‌و بعد به تهیونگ تهیونگ
+ اره بابا خیلی خوبهههه ولی‌با ارفاق
×چییییی؟؟؟؟
+دارم درستشو میگم
من بعد از چند دقیقه که با غذا بازی بازی‌میکردم که بلند شدم سر غذا
+مرسی
رفتم کیفمو برداشتم جیمین مانعم شد و همون موقعه در باز شد اون کی و جیمین تا اونو دید رفت بغلش وایساببینم این یونگی نیست دوست‌پسر بچگی جیمین تا الان هنوز تو رابطن؟ واقعا؟ من بچه که بودم دیدیمش و منو میشناخت و هروز میومد خونمون و جیمین به هر دیلی از اتاقم میبرتم بیرون فکر کنم کار های بد بد میکردن🤣
علامت‌ یونگی>
<سلام امیلی
+سلام‌(سرد)
_وا ایملی چرا اینشکلی شدی با همه سردی
+من میرم خونم فعلا تا مامان جنابالی منو نکشته بایییی
ویو جیمین:
یادم نبود امیلی با مامان من زندگی میکنه مامانم بچه که بودم‌ بهم بدی و من فقط فکر میکردم بخاطر امیلی و رفت و با طعنه
+پارک جیمین مامانم بخاطر مامانت مرد یادت باشه من دارم مامانتو هندل میکنم(جوری که فقط جیمین بشنوه)
راست میگفت باید نجاتش بدم رفت
€میدونم کمه ولی حال ندارم پارت بعد بلند مینویسم شرط هاا🪷🦢
لایک:۲۰✨️❄️
کامنت:۱۵🎀💖
بازنشر:۱۰🌊🪼
باییییی🎈🎄
دیدگاه ها (۳)

سناریو*وقتی بریدنشون ایران:نامجون:_ا.ت داری چیکار میکنی+دارم...

*مهم*بچه هاییی که من تا حالا بهشون پیام ندادم میشه لطفا بهم ...

^درخواستی^*وقتی سرپرستت شد*+باشه فقط میتونم یک سوال بکنم_پرس...

^درخواستی^*سناریو*وقتی داشتی با حیوون خونگیش بازی میکردی و ح...

^وقتی استادت بود^p:2رفتم سر کلاس که دیدیم آقای کیم اومد یا ب...

پسری که قلبم رو برد پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط