پارت پانز ده
پارت پانز ده
کوک:
با اون لقب بامزش ذوق زده شدم و رفتم جلو و لبامو رو لبش گذاشتم
_خیلی کیوتی کوچولو
+مممم نکن من حوصلم سر رفته
_باشه صبر کن دوستام الان میرن
+باشه
چند مین بعد دوستای کوک رفتن
کوک:
بالاخره دوستام رفتن و منم رفتم اتاق یوری که دیدم از حموم دراومده بود و یه بافت پوشیده گشاد با شلوارک که رونشو بزور میپوشوند و بافتش روی شلوارکش بود و از یه شونش افتاده بود
و موهاش خیس بود
رفتم جلو و ترسید نفهمیده بود من درو باز کردم
سشوارو ازش گرفتم و موهاش. شروع کردم یه خشک کردن و اونم چیزی نگفت
یکم بعد گذشت و بوی خوبش منو داشت از پا در میاورد پس
از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوسش کردم و اونم از اینه داشت نگاه میکرد بلند شد
+ممنون
_ممم
یوری:
یهو دیدم اومد نزدیک و کمرمو گرفت و پرت کردتم رو تخت و من محکم رو تخت افتادم
+چیکار میکنی
_ششش
کوک:
تحمل نکردم و پرتش کردم رو تخت و تیشرتمو در اوردم و رفتم روش افتادم دستمو از زیر بافتش بردم رو شکمش
_چرا انقدر داغی
+...م..م..من داغ نیستم
_دختر ناز من داغ کرده
+نه خیر فقط دمای اب زیاد بود و سشوارم کردی گرمم شد
یوری:
یهو دیدم موهامو داره نوازش میکنه و چشاش خمار بود
اروم اروم نزدیک لبام شد و لبامو یهو مکید و منم کاری نکردم ولی یهو شدتشو بیشتر کرد و منظورش این بود که همراهی کنم
همراهی کردم و چون خودمم لذت بردم
دستام دور گردنش حلقه شد و اروم دستمو بردم پایین تر و رو بدنش کشیدم
اونم دستش تو موهام بود و یکیشم زیر لباسم رو شکمم
اروم دستشو بالاتر برد و رو سینه هام گذاشت
کوک:
لباسشو اروم دراوردم و کل بدنش الان زیر من بود
اروم سوتینشو دراوردم و بقیش....
اخرش متوجه شدم خون اومد
_وایسا تو باکره بودی
+همم
_پس الان رسما مال منی
+ خفه شو
_بیا بریم حموم
یوری:
رفتیم حموم و شکممو مالش داد و ملافرو عوض کرد و لباس پوشیدیم و خوابیدیم
صبح:
با شکم درد بدی بیدار شدم و کوک خواب بود
_کوک...کوک..
_همم...بله
+شکمم درد میکنه
_چرا
+کوکککک
_اهان اره صبر کن
رفت یه چندتا قرص اورد
_اینارو بخور
+اینا چین
_دوتاش ضد بارداری و یکیش مسکن
+اهان
یوری:
رفتیم پایین و من بزور راه میرفتم اومدم بشینم که دردم اومد و اخ بلندی گفتم و اون خندید
+چیه خنده داره نمیتونم راه برم یا بشینم
_خب چیه مگه.
+خیلی وحشی دیشب چرا اونکارو کردی
_خودتم همراهی کردی
+خفه شو ها
_میدونی که خیلی دوست دارم اینطوری نگو
+خب منم دوست دارم(اروم)
_ها؟
+هیجی
_بگو
+دوست دارم
_جدی داری اعتراف میکنی
+همم
کوک:
بغلش کردم و بوسیدمش
و نازش کردم اون الان رسما دوست دخترم بودلیالیا:
چند وقت بود دوباره یوری گم شده بود فهمیدم کار اون عوضیه اون شبم که میخواستم تو رستوران مراقب یوری باشم یه پسر جذاب اسمش تهیونگ بود منو سرگرم کرد با حرفای چقدر خوشگلیو اینا از قبل اونو تو بار دیده بودمش ازش خوشم اومده بود یوری بالاخره زنگ زد و همه چیو توضیح داد و حتی گفت دوست دخترش شده به خواست خودش و....
ادامه پارت بعد✨
کوک:
با اون لقب بامزش ذوق زده شدم و رفتم جلو و لبامو رو لبش گذاشتم
_خیلی کیوتی کوچولو
+مممم نکن من حوصلم سر رفته
_باشه صبر کن دوستام الان میرن
+باشه
چند مین بعد دوستای کوک رفتن
کوک:
بالاخره دوستام رفتن و منم رفتم اتاق یوری که دیدم از حموم دراومده بود و یه بافت پوشیده گشاد با شلوارک که رونشو بزور میپوشوند و بافتش روی شلوارکش بود و از یه شونش افتاده بود
و موهاش خیس بود
رفتم جلو و ترسید نفهمیده بود من درو باز کردم
سشوارو ازش گرفتم و موهاش. شروع کردم یه خشک کردن و اونم چیزی نگفت
یکم بعد گذشت و بوی خوبش منو داشت از پا در میاورد پس
از پشت به گردنش نزدیک شدم و بوسش کردم و اونم از اینه داشت نگاه میکرد بلند شد
+ممنون
_ممم
یوری:
یهو دیدم اومد نزدیک و کمرمو گرفت و پرت کردتم رو تخت و من محکم رو تخت افتادم
+چیکار میکنی
_ششش
کوک:
تحمل نکردم و پرتش کردم رو تخت و تیشرتمو در اوردم و رفتم روش افتادم دستمو از زیر بافتش بردم رو شکمش
_چرا انقدر داغی
+...م..م..من داغ نیستم
_دختر ناز من داغ کرده
+نه خیر فقط دمای اب زیاد بود و سشوارم کردی گرمم شد
یوری:
یهو دیدم موهامو داره نوازش میکنه و چشاش خمار بود
اروم اروم نزدیک لبام شد و لبامو یهو مکید و منم کاری نکردم ولی یهو شدتشو بیشتر کرد و منظورش این بود که همراهی کنم
همراهی کردم و چون خودمم لذت بردم
دستام دور گردنش حلقه شد و اروم دستمو بردم پایین تر و رو بدنش کشیدم
اونم دستش تو موهام بود و یکیشم زیر لباسم رو شکمم
اروم دستشو بالاتر برد و رو سینه هام گذاشت
کوک:
لباسشو اروم دراوردم و کل بدنش الان زیر من بود
اروم سوتینشو دراوردم و بقیش....
اخرش متوجه شدم خون اومد
_وایسا تو باکره بودی
+همم
_پس الان رسما مال منی
+ خفه شو
_بیا بریم حموم
یوری:
رفتیم حموم و شکممو مالش داد و ملافرو عوض کرد و لباس پوشیدیم و خوابیدیم
صبح:
با شکم درد بدی بیدار شدم و کوک خواب بود
_کوک...کوک..
_همم...بله
+شکمم درد میکنه
_چرا
+کوکککک
_اهان اره صبر کن
رفت یه چندتا قرص اورد
_اینارو بخور
+اینا چین
_دوتاش ضد بارداری و یکیش مسکن
+اهان
یوری:
رفتیم پایین و من بزور راه میرفتم اومدم بشینم که دردم اومد و اخ بلندی گفتم و اون خندید
+چیه خنده داره نمیتونم راه برم یا بشینم
_خب چیه مگه.
+خیلی وحشی دیشب چرا اونکارو کردی
_خودتم همراهی کردی
+خفه شو ها
_میدونی که خیلی دوست دارم اینطوری نگو
+خب منم دوست دارم(اروم)
_ها؟
+هیجی
_بگو
+دوست دارم
_جدی داری اعتراف میکنی
+همم
کوک:
بغلش کردم و بوسیدمش
و نازش کردم اون الان رسما دوست دخترم بودلیالیا:
چند وقت بود دوباره یوری گم شده بود فهمیدم کار اون عوضیه اون شبم که میخواستم تو رستوران مراقب یوری باشم یه پسر جذاب اسمش تهیونگ بود منو سرگرم کرد با حرفای چقدر خوشگلیو اینا از قبل اونو تو بار دیده بودمش ازش خوشم اومده بود یوری بالاخره زنگ زد و همه چیو توضیح داد و حتی گفت دوست دخترش شده به خواست خودش و....
ادامه پارت بعد✨
- ۲۵.۷k
- ۱۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط