{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت تو با من

حکایت تو با من
حکایت باران ِ بی امان است
بر تن نحیف ِ برگ!
دیدگاه ها (۱)

اگه چشمم تو رو خواست قول میدم چشممو ببندماگه زبونم تو رو خوا...

خواستم گله کنم از نامهـربانی هایت امـا….خوب که فکر میکنم من ...

ارزان تر از آنچه فکرش را بکنی بودی ...اما برای من عجیب گران ...

میخواهمتولی...دوری...خیلی خیلی دورنه دستم به دستانت می رسدنه...

بوستان جمشیدیه

شعر یعنیهمین صدای باران🌧همین رگبارِ بهاری🌦شعر یعنیصدای تو🩷که...

╱╲❀╱╲╱╲❀╱╲╱╲❀╱╲╲╱❀╲╱╲╱❀╲╱╲╱❀╲╱‏اگر بخواهم تو را توصیف کنمخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط