{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران

باران
میراث خانوادگی ما بود
کوچک که بودم…
از سقف خانه ی ما میچکید
بزرگ که شدم.
از چشمانم
دیدگاه ها (۲)

تابلو نقاش را ثروتمند کرد.شعر شاعر به چند زبان ترجمه شد.کارگ...

‏‎آهن و فولاد از یک کوره می آیند برون‏‎آن یکی شمشیر گردد، دی...

کسانی که مدعی اند همه چیز را میدانند و همه چیز را میتوانند د...

فقط کافیستهر از گاهی در زندگیپشت کنی به تمامِ آنهایی کهچشمِ ...

کودک بودمبام خانه‌مان به آسمان نزدیک بودکم مانده بود دستم به...

بچه بودم فکر میکردم بدترین تکلیف دنیا ریاضیه، تا اینکه بزرگ ...

وقتی بچه بودم از روح می‌ترسیدموقتی بزرگ شدم فهمیدم آدما ترسن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط