{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب دیدی که مرا کشتی!؟ نمی دانی مگر؟

خواب دیدی که مرا کشتی!؟ نمی دانی مگر؟

هم پناهی هم مرا پشتی ، نمی دانی مگر؟

 

چشمهایم با فنونِ خویش خاک ات می کند

زود می بازی تو هم، کشتی نمی دانی مگر؟

 

 

گرد خشخاشی ِ من! من را به کشتن داده ای

شب به شب بو می کنم مُشتی ، نمی دانی مگر؟

 

گِرد آتش واره ی عشقت دعایی خوانده ام

تو برایم مثل  َزرتشتی  ،نمی دانی مگر؟

 

 

 عاقبت باحکم عدلِ خود قصاصت می کنم 

«ثالث»اَم با دینِ مزدشتی نمی دانی مگر؟!
دیدگاه ها (۱)

باز هم نصفه شب و تاب و تبی تکراری دلبرم! دخترِ مهتاب! تو هم ...

بیا تا با غزل عقدت کنم تا محرمم باشیشریک شادی و شعر و شب و ش...

بهار پشت زمستان بهار پشت بهاردلم گرفت از این گردش و از این ت...

امشب عروسش می شوی…من دوستت دارم هنوز!بی من چه شیرین میروی…من...

ArEnEsصفحه اصلی » اخبار    رهيافتگان :شاهرخ ضرغام؛ لاتی ك...

پارت ۱۴ راز ستارۀ درخشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط