☆نگاهی به درون تو☆
☆نگاهی به درون تو☆
part 2:
☆ویو ات☆
لعنتی ... خواب موندمم ، عالی شد روزه اول قراره غرغر استادی که حتی یبارم ندیدمو بشنومم
تند تند لباسامو(یه شلوار جین بگ آبی پررنگ، با یه کراپ رنگ چری و کوله پشتی چری پر رنگ ، کتونی سفید) پوشیدم و یه مقدار خیلی کمی میکاپ کردم
☆داخل دانشگاه☆
بدو بدو طرف کلاس رفتم ، میخواستم قایمکی وارد کلاس بشم که ...استاد منو دید
جونگکوک(استاد درس ریاضی) : کجا به این زودی؟(و خندید ، بچه ها هم پشتش خندیدن)
ات: بب..ببخشید استاد ، من دیر کردمم(بخاطر اینکه دوییدم نفس کم اورده بودم و به تته پته افتادم)
جونگکوک: خیلی خب ، اسمت چیه؟
ات: ات هستم استاد
جنگکوک: اووو ، پس دانشجوی پر سروصدای دانشگاه تویی ، اونیکه با نمره کنکورش همه رو حیرت زده کرده
ات: بله استاد
جونگکوک: چون اولین روزته کاری باهات ندارم ، ولی دیگه تکرار نشه ، من بیشترین چیزی که حساسم تایمه!(یهو خنده رو لباش محو شد و خیلی جدی اینو بهم گفت)
ات: بله چشم ببخشید دیگه تکرار نمیشه...
☆معرفی جونگکوک☆
جونگکوک که تو سن کم بخاطر نمره های حیرت آورش استاد دانشگاه شد ، جونگکوک فقط ۴ سال از ات بزرگتره
بخاطر چهره و استعدادش نصف دانشگاه حسودیشو میکنن ، و نصف دخترای دانشگاه رو کراش دارن
جونگکوک شاید در ظاهر شوخ طب باشه، ولی خیلی جدی و شاید ته ته دلش یکم مهربونی وجود داشته باشه ، ولی بخاطر آسیب هایی که دیده فعلا اون مهربونی قابل مشاهده نیست ، به قدری آسیب دیده که یه تروما داره ، تو روزای بارونی حالش بد میشه..
☆ویو ات☆
بخیر گذشت ، ولی این واقعا استاده؟؟
خیلی جوونه که ، بگذریمم من الان تمرکزم فقط و فقط باید رو درسم باشه(ات نتونست به جونگکوک فکر نکنه و بازم...) هرچند شنیدم این استادم کم نیستااا ، رتبه اول ریاضی شدهه
اه اصلا بیخیال الان باید به درس گوش بدم...
(ات یه آهی کشید)
جونگکوک: چیزی شده خانم ات؟؟
ات: ها... نه نه
جونگکوک: فکر کنم کلاس براتون حوصله سر بر شده ، نظر تون چیه بیای اینجا و کلاسو یکم هیجان انگیز کنیم؟!
با این حرفه استاد خشکم زد ، منظورش چی بود؟
رفتم پیش استاد
جونگکوک: میتونی دوتا پاتو بالا نگاه داری؟ آمم خب معلومه نمیتونی ، خب یه پاتو بالا نگه دار..
ات: ولی استاد..
جونگکوک: خانم ات ، همکاری کن(با یه پوزخند و قیافه جدی اینو گفت)
به خشکی شانس من شاید تو درسا خوب باشم ولی تو تعادل اصلاا
ات پاشو بلند کرد و نتونست تعادلشو حفظ کنه و افتاد بغل جونگکوک.....
part 2:
☆ویو ات☆
لعنتی ... خواب موندمم ، عالی شد روزه اول قراره غرغر استادی که حتی یبارم ندیدمو بشنومم
تند تند لباسامو(یه شلوار جین بگ آبی پررنگ، با یه کراپ رنگ چری و کوله پشتی چری پر رنگ ، کتونی سفید) پوشیدم و یه مقدار خیلی کمی میکاپ کردم
☆داخل دانشگاه☆
بدو بدو طرف کلاس رفتم ، میخواستم قایمکی وارد کلاس بشم که ...استاد منو دید
جونگکوک(استاد درس ریاضی) : کجا به این زودی؟(و خندید ، بچه ها هم پشتش خندیدن)
ات: بب..ببخشید استاد ، من دیر کردمم(بخاطر اینکه دوییدم نفس کم اورده بودم و به تته پته افتادم)
جونگکوک: خیلی خب ، اسمت چیه؟
ات: ات هستم استاد
جنگکوک: اووو ، پس دانشجوی پر سروصدای دانشگاه تویی ، اونیکه با نمره کنکورش همه رو حیرت زده کرده
ات: بله استاد
جونگکوک: چون اولین روزته کاری باهات ندارم ، ولی دیگه تکرار نشه ، من بیشترین چیزی که حساسم تایمه!(یهو خنده رو لباش محو شد و خیلی جدی اینو بهم گفت)
ات: بله چشم ببخشید دیگه تکرار نمیشه...
☆معرفی جونگکوک☆
جونگکوک که تو سن کم بخاطر نمره های حیرت آورش استاد دانشگاه شد ، جونگکوک فقط ۴ سال از ات بزرگتره
بخاطر چهره و استعدادش نصف دانشگاه حسودیشو میکنن ، و نصف دخترای دانشگاه رو کراش دارن
جونگکوک شاید در ظاهر شوخ طب باشه، ولی خیلی جدی و شاید ته ته دلش یکم مهربونی وجود داشته باشه ، ولی بخاطر آسیب هایی که دیده فعلا اون مهربونی قابل مشاهده نیست ، به قدری آسیب دیده که یه تروما داره ، تو روزای بارونی حالش بد میشه..
☆ویو ات☆
بخیر گذشت ، ولی این واقعا استاده؟؟
خیلی جوونه که ، بگذریمم من الان تمرکزم فقط و فقط باید رو درسم باشه(ات نتونست به جونگکوک فکر نکنه و بازم...) هرچند شنیدم این استادم کم نیستااا ، رتبه اول ریاضی شدهه
اه اصلا بیخیال الان باید به درس گوش بدم...
(ات یه آهی کشید)
جونگکوک: چیزی شده خانم ات؟؟
ات: ها... نه نه
جونگکوک: فکر کنم کلاس براتون حوصله سر بر شده ، نظر تون چیه بیای اینجا و کلاسو یکم هیجان انگیز کنیم؟!
با این حرفه استاد خشکم زد ، منظورش چی بود؟
رفتم پیش استاد
جونگکوک: میتونی دوتا پاتو بالا نگاه داری؟ آمم خب معلومه نمیتونی ، خب یه پاتو بالا نگه دار..
ات: ولی استاد..
جونگکوک: خانم ات ، همکاری کن(با یه پوزخند و قیافه جدی اینو گفت)
به خشکی شانس من شاید تو درسا خوب باشم ولی تو تعادل اصلاا
ات پاشو بلند کرد و نتونست تعادلشو حفظ کنه و افتاد بغل جونگکوک.....
- ۲۴۰
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط