نگاهی به درون تو
☆نگاهی به درون تو☆
part 1 :
☆معرفی ات☆
ات ۱۹ سالشه ، مادر و پدرش اونو تو سن کم ترک کردن ، ات پیشه مامان بزرگش بزرگ شده ، دختری مهربون ، جاه طلب و احساسی که عقده نداشته هاش اونو قوی کرده و دنبال جایگاهیه که لیاقتشو داره و رشته اش طراحی لباسه که با تلاش های پی در پی تو بهترین دانشگاه کره قبول شد ، منتها بخاطر اینکه دانشگاه تو پایخت بود مجبور به ترک مادربزرگش شد
☆ویو ات☆
اولین روزیه که دور از شهرمون و مامانبزرگمم از الان دلم براش یذره شده ، بخاطر اینکه تازه رسیدم باید میرفتم خوابگاه تا وسایلامو بزارم..
☆داخل خوابگاه☆
سوآن(هم اتاقی ات): سلامم ، فکر کنم تو هم اتاقی جدیدی نه؟
ات: سلام ، (با حس معذبی و خجالت و با لبخند گفتم ) آ..آره از آشنایی باهات خوشبختم... اسمت چی بود؟
سوآن: اوه من سوآنم
ات: اها اره (دستمو دراز کردم و دست دادم) از آشنایی باهات خوشبختم سوآن
تو اتاق چند نفریم سوآن؟
سوآن: خب نونا و سونگ هی هم هستن ، اوناهم حتما از دیدنت خوشحال میشن...
☆ویو ات☆
وسایلامو بعد از اینکه گذاشتم ، نونا و سونگ هی رو هم دیدمم ، سوآن خیلی دختره خون گرم و مهربون و پر حرفه ، سونگ هی برخلافش کم حرف و جدی ولی درونش مهربونه ، اها و نونا خیلی رو درسش حساسه و به ظاهرش زیاد اهمیت نمیده ولی حتی اونم خیلی مهربونه...
هم اتاقی هام سبب شدن احساس گرمی بهم دست بده و خیالم راحت شد همچین دوستایی پیدا کردم ، شب باید زود میخوابیدم چون فردا ساعت ۸ اولین کلاسمه....
part 1 :
☆معرفی ات☆
ات ۱۹ سالشه ، مادر و پدرش اونو تو سن کم ترک کردن ، ات پیشه مامان بزرگش بزرگ شده ، دختری مهربون ، جاه طلب و احساسی که عقده نداشته هاش اونو قوی کرده و دنبال جایگاهیه که لیاقتشو داره و رشته اش طراحی لباسه که با تلاش های پی در پی تو بهترین دانشگاه کره قبول شد ، منتها بخاطر اینکه دانشگاه تو پایخت بود مجبور به ترک مادربزرگش شد
☆ویو ات☆
اولین روزیه که دور از شهرمون و مامانبزرگمم از الان دلم براش یذره شده ، بخاطر اینکه تازه رسیدم باید میرفتم خوابگاه تا وسایلامو بزارم..
☆داخل خوابگاه☆
سوآن(هم اتاقی ات): سلامم ، فکر کنم تو هم اتاقی جدیدی نه؟
ات: سلام ، (با حس معذبی و خجالت و با لبخند گفتم ) آ..آره از آشنایی باهات خوشبختم... اسمت چی بود؟
سوآن: اوه من سوآنم
ات: اها اره (دستمو دراز کردم و دست دادم) از آشنایی باهات خوشبختم سوآن
تو اتاق چند نفریم سوآن؟
سوآن: خب نونا و سونگ هی هم هستن ، اوناهم حتما از دیدنت خوشحال میشن...
☆ویو ات☆
وسایلامو بعد از اینکه گذاشتم ، نونا و سونگ هی رو هم دیدمم ، سوآن خیلی دختره خون گرم و مهربون و پر حرفه ، سونگ هی برخلافش کم حرف و جدی ولی درونش مهربونه ، اها و نونا خیلی رو درسش حساسه و به ظاهرش زیاد اهمیت نمیده ولی حتی اونم خیلی مهربونه...
هم اتاقی هام سبب شدن احساس گرمی بهم دست بده و خیالم راحت شد همچین دوستایی پیدا کردم ، شب باید زود میخوابیدم چون فردا ساعت ۸ اولین کلاسمه....
- ۱۰۲
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط