{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای از

وای از
بی حواسی اول صبح
تابخواهد شیرینی رویای دیشب
از سرت برود و یادت بیافتد
مدتهاست او رفته
وتو تنهایی
میبینی
دوتا فنجان چای تلخ
مانده روی دستت.
دیدگاه ها (۱)

تک تک ثانیه هایی که تو را کم دارمساعتم درد دلم درد ...

آنقدر نیامدی که از پاییز هم برگی نماند حالا این من هستم که ز...

یه حس قشنگ توی یه صبح سردپاییزی..

میخواهمت . . . ولی . . . دوری . .خیلی خیلی دور . نه دستم به ...

مرد سایه ها 9

پارت ⁶همون شب، بعد از اون حرف، یونگی نتونست بخوابه. تا صبح ب...

حیحیحیحیحی پارت جدید خوشحال باشین ---صبح بود.نه آن صبح آرام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط