{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وای از

وای از
بی حواسی اول صبح
تابخواهد شیرینی رویای دیشب
از سرت برود و یادت بیافتد
مدتهاست او رفته
وتو تنهایی
میبینی
دوتا فنجان چای تلخ
مانده روی دستت.
دیدگاه ها (۱)

تک تک ثانیه هایی که تو را کم دارمساعتم درد دلم درد ...

آنقدر نیامدی که از پاییز هم برگی نماند حالا این من هستم که ز...

یه حس قشنگ توی یه صبح سردپاییزی..

میخواهمت . . . ولی . . . دوری . .خیلی خیلی دور . نه دستم به ...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط