{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اخر (مافیای نجات من)

پارت اخر (مافیای نجات من)

ویو کوک

ا.ت رو بوسیدمو از خواب بیدار شودیم و به سمت اشپز خونه رفتیم ا.ت راه رفتن براش سخت بود.
فک نمیکنم کار من بوده باشه🙄
ا.ت شروع کرد به اشپزی کردن منم از پشت بغلش کردم.

کوک: ا.ت
ا.ت: جانم
کوک: دوست دارم بیب
ا.ت: منم عاشقتم ددی
کوک: ددیتو دوست داری؟
ا.ت: عاشقشم
کوک: پسر ددیتو چی؟
ا.ت: 🫠🫠(خجالت)

برش گردوندمو لبامو رو لباش فشار دادم و لباشو خوردم وقتی نفس کم اورد بهم مشت زدو ولش کردم گازو خاموش کردم و بردمش تو اتاق و روی تخت انداختمش

کوک: صبحونمو خودم اماده میکنم😈
ا.ت: الان نه د......

نزاشتم حرفش تموم بشه و شروع کردم
....................................

ویو یه هفته بعد

امروز عروسیه منو ا.ت هست و ا.ته حاملست
دکتر گغت دوقلوعه
عاشق ا.ت شدم

پایان

چطور بود خوشگلای من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعد از این یه درخواستی دارم اونو میزارم
دیدگاه ها (۲)

پارت یک (به دنبال دختر) درخواستی ا.ت: سلام من ا.ت هستمو ۱۷سا...

پارت دو ویو جونگ کوک امروز بلید برم دختر قشنگم رو از دست اون...

پارت ۲۰ (مافیای نجات من) که دردی داخل دیکم احساس کردم ا.ت دا...

پارت 1۹ (مافیای نجات من) رو به ا.ت کردم سفت گرفتمش رفتم روی ...

وقتی باهاش..... درخواستی

بعد مامان ا. ت به کوک گفت مامان ا. ت : پسرم میخوام امشبا. ت...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط