کاش زودتر میدیدمت....
کاش زودتر میدیدمت....
پارت۳
ویو صبح جینا
دیشب تا دیر وقت داشتم با دقت زیاد لباس هاشونو میدوختم ....
خیلی ذوق داشتم این لباس ها رو توی تنشون ببینم ... آنقدر کار کرده بودم همینجا روی میز کارم خوابم برده بود ....
ساعت رو نگاه کردم
۸:۵۶دقیقه بود
پاشدم چون باید بعد از ظهر تحولیلشون میدادم و واسه شب خودمو آماده میکردم تا به کنسرتشون برم ....
رفتم دستشویی و کار های لازم رو انجام دادم و اومدم تا یه صبحونه مقوی و انرژی زا درست کنم .... (والا واسه صبحونه نظری ندارم خودتون یه چیزی در نظر بگیرید)😁
صبحونه رو خوردم و رفتم اتاق و به بقیه کارام برسم .... خوبی ماجرا اینکه که امروز مدرسه نداشتممم و خیلی خوشحال بودم
اگه مدرسه تموم شد و مدرکمو گرفتم میخوام بهترین طراح لباس کره بشم .....
شایدم مثل الان واسه ایدل های معروف لباس بدوزم و کیف کنن
....
.....
چند ساعت بعد
۱۱:۱۵دقیقه بود
لباس ها تموم شده بود و برای اینکه مطمعن بشم کامل حاضرن یه نگاه کامل بهشون کردم و بدو بدو رفتم سمت گوشیم
زنگ زدم به جیمین تا بگم لباس هاتون حاضره بیا ببرشون.....
خیلی ذوق داشتم
ویو صبح جیمین
خواب دیدیم
خواب جینا
خیلی خوب بود نمیخواستم دل بکنم ولی امروز باید ببینمش ...
قلبم تند تند میزد وقتی بهش فکر میکردم ....
بلاخره پاشدم و رفتم دستشویی کارم رو انجام دادم و رفتم یه صبحونه بخورم ....چون آقای کیم نامجون قراره غر بزنه که زود باشین باید قبل اجرا یه تمرین آخری داشته باشیم ....
مثل همیشه صبحه رو خوردم ....
یکم داشتم با گوشی ور میرفتم
نامجون:خب چی شد لباس ها رو جینا تموم کرد
جیمین:هیونگ داری سخت میگیری اون دختر فقط ۱۹سالشه
حتما که تموم میشه نگران نباش
همینطور که داشتم با نامی حرف میزدم جینا زنگ زد
جیمین :دیدی گفتم حاضر میشن
«مکالمه تلفنی»
جینا:سلام جیمین
جیمین:سلام خانم کوچولو
(انگار از قبل لقب خانم کوچولو بهش نشسته)
جینا:خواستم بگم لباس هاتون حاضره کی میاین ببریدش
جیمین:مرسی جینا الان به نگهبان میگم بیاد بگیرتشون
خودتم حاضر باش چون قراره امروز بیای کنسرت هفت پادشاه
جینا :(پشت گوشی خندید ) باشه چشم آقای پارک
«پایان مکالمه تلفنی»
جیمین: هیونگ دیدی جینا زود آمادش میکنه
نامجون :خوبه حاضر شین بریم تمرین
همه:چشمممم
ویو جینا
جیمین راست میگفت باید حاضر شم
لباسم کار زیادی نداشت پس اونو کامل کردم
(لباس مورد نظرم رو پیدا نمیکنم بهتون میگم تصور کنید)
یه پیرهن سیاه با یقه های سفید که یقه هاش گرده
پیرهن خیلی بلند نیست
یه دامن کوتاه
یکم پایین تر رون هاش
که حالت چین چین خوشگلی داره (مثل دامن مدرسه شون ولی خوشگلتر)
بزار ببینم .... کنسرت ساعت ۶عصر شروع میشه میخوام .... از ساعت ۵برم و بیلیت بگیرم میخاوم جلو باشم 😁
تا پسرا رو خوب ببینم
رفتم سمت آشپز خونه تا ناهار درست کنم صدای زنگ در خورد
لباس ها رو آوردم و به نگهبانه دادم
بعد خوردن ناهارم .... یه حموم یه ساعته رفتم
موهامو خشک کردم و صافشون کردم
یکمی از موهامو از هر طرف برداشتم و با کش موی کوچیک بستم یه جور حالت خرگوشی
لباس هامو پوشیدم ....
جوراب های بلندم تا پایین زانو م رو پوشیدم و یه میکاپ خیلی ملایم کردم .... ولی لب هامو تا بگی خوشگل کردم و چشمام البته چشمام همینجوری خوشگله
ساعت رو نگاه کردم ۵و ۱۰ دقیقه
یااااا خداااااا توی همین ده دقیقه همه بلیت ها میره کیفمو برداشتم و بدو بدو یه تاکسی گرفتم و به کنسرت رسیدم ... بلیت رو گرفتم بعد چند دقیقه همه آرمی ها جمع بودن و پسرا به شگفتی ترین حالت ممکن داشتن اجرا میکردن
احساس کردم نگاه جیمین همش روی منه همش بهم نگاه میکرد
....
بعد کنسرت خیلی خوش گذشت .... رفتم تا با پسرا حرف بزنم و جیمین بهترین کیفمو امضا کنه ...
داشتن باهم گپ میزدن که وقتی کوک منو دید و داد زد
کوک: به به طراح لباسمون هم اومد
همه سمتم برگشتن
جیمین جلو اومد. و
......
پارت۳
ویو صبح جینا
دیشب تا دیر وقت داشتم با دقت زیاد لباس هاشونو میدوختم ....
خیلی ذوق داشتم این لباس ها رو توی تنشون ببینم ... آنقدر کار کرده بودم همینجا روی میز کارم خوابم برده بود ....
ساعت رو نگاه کردم
۸:۵۶دقیقه بود
پاشدم چون باید بعد از ظهر تحولیلشون میدادم و واسه شب خودمو آماده میکردم تا به کنسرتشون برم ....
رفتم دستشویی و کار های لازم رو انجام دادم و اومدم تا یه صبحونه مقوی و انرژی زا درست کنم .... (والا واسه صبحونه نظری ندارم خودتون یه چیزی در نظر بگیرید)😁
صبحونه رو خوردم و رفتم اتاق و به بقیه کارام برسم .... خوبی ماجرا اینکه که امروز مدرسه نداشتممم و خیلی خوشحال بودم
اگه مدرسه تموم شد و مدرکمو گرفتم میخوام بهترین طراح لباس کره بشم .....
شایدم مثل الان واسه ایدل های معروف لباس بدوزم و کیف کنن
....
.....
چند ساعت بعد
۱۱:۱۵دقیقه بود
لباس ها تموم شده بود و برای اینکه مطمعن بشم کامل حاضرن یه نگاه کامل بهشون کردم و بدو بدو رفتم سمت گوشیم
زنگ زدم به جیمین تا بگم لباس هاتون حاضره بیا ببرشون.....
خیلی ذوق داشتم
ویو صبح جیمین
خواب دیدیم
خواب جینا
خیلی خوب بود نمیخواستم دل بکنم ولی امروز باید ببینمش ...
قلبم تند تند میزد وقتی بهش فکر میکردم ....
بلاخره پاشدم و رفتم دستشویی کارم رو انجام دادم و رفتم یه صبحونه بخورم ....چون آقای کیم نامجون قراره غر بزنه که زود باشین باید قبل اجرا یه تمرین آخری داشته باشیم ....
مثل همیشه صبحه رو خوردم ....
یکم داشتم با گوشی ور میرفتم
نامجون:خب چی شد لباس ها رو جینا تموم کرد
جیمین:هیونگ داری سخت میگیری اون دختر فقط ۱۹سالشه
حتما که تموم میشه نگران نباش
همینطور که داشتم با نامی حرف میزدم جینا زنگ زد
جیمین :دیدی گفتم حاضر میشن
«مکالمه تلفنی»
جینا:سلام جیمین
جیمین:سلام خانم کوچولو
(انگار از قبل لقب خانم کوچولو بهش نشسته)
جینا:خواستم بگم لباس هاتون حاضره کی میاین ببریدش
جیمین:مرسی جینا الان به نگهبان میگم بیاد بگیرتشون
خودتم حاضر باش چون قراره امروز بیای کنسرت هفت پادشاه
جینا :(پشت گوشی خندید ) باشه چشم آقای پارک
«پایان مکالمه تلفنی»
جیمین: هیونگ دیدی جینا زود آمادش میکنه
نامجون :خوبه حاضر شین بریم تمرین
همه:چشمممم
ویو جینا
جیمین راست میگفت باید حاضر شم
لباسم کار زیادی نداشت پس اونو کامل کردم
(لباس مورد نظرم رو پیدا نمیکنم بهتون میگم تصور کنید)
یه پیرهن سیاه با یقه های سفید که یقه هاش گرده
پیرهن خیلی بلند نیست
یه دامن کوتاه
یکم پایین تر رون هاش
که حالت چین چین خوشگلی داره (مثل دامن مدرسه شون ولی خوشگلتر)
بزار ببینم .... کنسرت ساعت ۶عصر شروع میشه میخوام .... از ساعت ۵برم و بیلیت بگیرم میخاوم جلو باشم 😁
تا پسرا رو خوب ببینم
رفتم سمت آشپز خونه تا ناهار درست کنم صدای زنگ در خورد
لباس ها رو آوردم و به نگهبانه دادم
بعد خوردن ناهارم .... یه حموم یه ساعته رفتم
موهامو خشک کردم و صافشون کردم
یکمی از موهامو از هر طرف برداشتم و با کش موی کوچیک بستم یه جور حالت خرگوشی
لباس هامو پوشیدم ....
جوراب های بلندم تا پایین زانو م رو پوشیدم و یه میکاپ خیلی ملایم کردم .... ولی لب هامو تا بگی خوشگل کردم و چشمام البته چشمام همینجوری خوشگله
ساعت رو نگاه کردم ۵و ۱۰ دقیقه
یااااا خداااااا توی همین ده دقیقه همه بلیت ها میره کیفمو برداشتم و بدو بدو یه تاکسی گرفتم و به کنسرت رسیدم ... بلیت رو گرفتم بعد چند دقیقه همه آرمی ها جمع بودن و پسرا به شگفتی ترین حالت ممکن داشتن اجرا میکردن
احساس کردم نگاه جیمین همش روی منه همش بهم نگاه میکرد
....
بعد کنسرت خیلی خوش گذشت .... رفتم تا با پسرا حرف بزنم و جیمین بهترین کیفمو امضا کنه ...
داشتن باهم گپ میزدن که وقتی کوک منو دید و داد زد
کوک: به به طراح لباسمون هم اومد
همه سمتم برگشتن
جیمین جلو اومد. و
......
- ۶۹
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط