{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت⁵ •sad rose•

پارت⁵ •sad rose•

جونگ کوک: نامجون هیونگ فک کنم تو دیگه نباید غذا درست کنی
نامجون: عه چرا؟
جیمین: آه قیافه تهی رو ببین، میفهمی چرا!
نامجون: تهی چطور شده؟ خیلی سوخته؟
جونگکوک: هیونگ داری میپرسی خیلی سوختههه، معلومه به غذا نگاه کنی میفهمی
نامجون: هییی من تنهایی درست نکردم که، توهم کمک کردی
جونگکوک: عه هیونگ چرا دروغ میگی من کی کمک کردم؟؟
تهی: عاااا....
جونگ کوک:تهی راستشو بگو خوبه یا نه؟!
تهی:راستشو بخواین افتضاحـه!
نامجون: مرسی تهی شی از نظر صادقانه ات!
تهی: نامجون هیونگ ناراحت نشی هااا تو عالی هستی اما دستپختت عین خودت عالی نیست، فقط همین!
نامجون: میفهمم چی میگی...

یهو صدای کفش و صدای بلند یه مرد که با تلفن حرف میزد اومد
فهمیدیم منیجره
سریع غذا هارو جمع کردیم و از جامون بلند شدیم، منیجر وارد سالن شد.

منیجر: هی این بوی چیه؟ بگو ببینم چیزی خوردی؟"داد"

وای وای الان لو میریم

تهی:ن....نه چیزی نخوردم.
منیجر: استراحت که نداشتی؟
تهی: نه
منیجر: ۲ساعت دیگه کنسرت شروع میشه سریع حرکتو بزن ببینم.

تهی حرکتو انجام داد، منیجر اومد داد بزنه و من مطمئنم میخواد ایراد بگیره که یهو تلفنش زنگ زد، جواب داد، بعد صحبت با تلفن اومد سمت تهی اول یه نگاه بهش کرد.

منیجر: بد نبود،خوب بود

«ویو تهیونگ»

با اعضا خیلی هماهنگ تمرین کردیم،دیگه آماده کنسرت بودیم.
تهی مثل همیشه خوشحال بود و این منو خوشحال میکرد.
که یهو....
دیدگاه ها (۰)

پارت⁶ •sad rose•که یهو تهی رو دیدم که چشاشو بسته و دستشو رو ...

³ پارت تقدیم نگاهتون قشنگا💫✨🎀

پارت⁴ •sad rose•تهیونگ:چون میدونمتهی: اوپا من.... هیچی! تهیو...

پارت³ •sad rose•به استودیو تمرین رسیدم وارد سالن شدم که یهو ...

پارت¹ •sad rose•«ویو تهیونگ» امروز هم مثل هرروز با کلی سختی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط