از من نپرس گوشه‌ی زندان چه می‌کنم

از من نپرس گوشه‌ی زندان چه می‌کنم
با این دلِ شکسته‌ی ویران چه می‌کنم

از من که نه، از آینه گاهی خبر بگیر
او دیده بی تو با تن بی‌جان چه می‌کنم

گاهی به باد می‌سپارمت ای یاد لعنتی
با یاد خنده‌های تو، گریان چه می‌کنم

معتاد بوسه‌های تو بودم، ولی ببین
حالا لب است و دشنه‌ی دندان، چه می‌کنم

دلتنگم ای نماز قضای همیشگی
با چشم شوخ تازه‌مسلمان چه می‌کنم
#مهدی_عنایتی
دیدگاه ها (۱)

ای خدای مهربانم…گاهی فقط دلم می‌خواهد با تو حرف بزنم، بی‌هیچ...

ای خدای مهربانم…گاهی فقط دلم می‌خواهد با تو حرف بزنم، بی‌هیچ...

می‌خواستم بلد باشم تو را بخندانم،و بلد باشم وقتی غصه داری قا...

گاهی دلمـ بهانه‌اتـ را می‌گیرد…بهانه‌ی صدایتـ، نگاهتـ، حتی س...

@nphotography

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط