{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نامجون ویو

نامجون ویو
صدای تیر اومد برگشتم دیدم ا.ت تیر خورده همه ی مردم دور ا.ت جمع شده بودن هیونجین تو شک بود رفتم جلو تا جایی که بیهوش شد هیونجین و زدم چند تا مرد اومدن منو از هیونجین جدا کردن آمبولانس اومد . ا.ت برد با ماشین رفتم همون بیمارستان که آمبولانس رفت داشتم گریه میکرد رسیدم که بردمش اتاق عمال بعد چند ساعت دکتر اومد
دکتر: همراه بیمار شما این
نامجون: آره حالش خوبه
دکتر: بله خوشبختانه تیر به قلبشون نخورده
نامجون : میتونم ببینمش
دکتر :بله
رفتم پیش ا.ت
ا.ت: ن نامجون
نامجون: آخه خر امحق چرا رفتی جلو تیر
ا.ت: به جای تشکره
نامجون:باشه تشکر ولی اگر چیزیت میشد من دیگه زند نمی موندم
ا.ت: کی مرخص میشم
نامجون: وایسا خودش میگه
دکتر: شما مرخصین میتونین برین
ا.ت: مرسی
نامجون: وایسا کمکت کنم.
دیدگاه ها (۵)

دو روز بعد ا.ت ویوجای تیری که بهم خورده بود کم کم داشت خوب م...

بعد از چند ساعت بیدار شدم ساعت و نگاه کردم اوه خیلی خوابیدم ...

هیونجین ویورفتم سمت دستشویی که ا.ت داشت با تلفن حرف می‌زد هه...

ا.ت ویو رفتم سمت دستشویی از یه خانمی گوشی گرفتم تا به یکی زن...

مه در میانه جنگل Part12

عشق مافیا

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟣

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط