هیونجین ویو
هیونجین ویو
رفتم سمت دستشویی که ا.ت داشت با تلفن حرف میزد هه پس چشم منو دور دیده
از دستشویی درو اومد که مچ دستشو گرفتم
هیونجین: پس میخواستی فرار کنی به کی زنگ زدی هان
ا.ت: ه هیونجین تو اینجا چیکار میکنی
اسلحه مو از تو جیبم در. آوردم و گذاشتم رو کمرش به طور پنهانی
هیونجین: به لطف تو تو دردسر افتادیم
ا.ت: اونا میان و منو نجات میدن
هیونجین: ببند اون دهنتو
به بادیگاردام اشاره کردم از در فرودگاه اومدیم بیرون که تهیونگ جلو راهمون سبز شد
تهیونگ: جایی میرفتی به سلامتی آقای هیونجین
هیونجین: برای رفتنم باید از تو اجازه بگیرم
نامجون:نه ولی برای بردن کسی که ماله منه آره باید اجازه بگیری
نامجون متوجه این شده بود که اسلحه رو کمر ا.ت
هیونجین: برای جنگیدن نباید جای بهتری بریم
تهیونگ: ا.ت و ول کن
هیونجین: بیا خوبه
ا.ت و داشتن میبردن اسلحه مو سمت نامجون گرفتم
ا.ت ویو
یه نگاهی به هیونجین کردم میخواست به نامجون شلیک کنه پریدم جلوی نامجون که تیر به من خورد و سیاهی مطلق
رفتم سمت دستشویی که ا.ت داشت با تلفن حرف میزد هه پس چشم منو دور دیده
از دستشویی درو اومد که مچ دستشو گرفتم
هیونجین: پس میخواستی فرار کنی به کی زنگ زدی هان
ا.ت: ه هیونجین تو اینجا چیکار میکنی
اسلحه مو از تو جیبم در. آوردم و گذاشتم رو کمرش به طور پنهانی
هیونجین: به لطف تو تو دردسر افتادیم
ا.ت: اونا میان و منو نجات میدن
هیونجین: ببند اون دهنتو
به بادیگاردام اشاره کردم از در فرودگاه اومدیم بیرون که تهیونگ جلو راهمون سبز شد
تهیونگ: جایی میرفتی به سلامتی آقای هیونجین
هیونجین: برای رفتنم باید از تو اجازه بگیرم
نامجون:نه ولی برای بردن کسی که ماله منه آره باید اجازه بگیری
نامجون متوجه این شده بود که اسلحه رو کمر ا.ت
هیونجین: برای جنگیدن نباید جای بهتری بریم
تهیونگ: ا.ت و ول کن
هیونجین: بیا خوبه
ا.ت و داشتن میبردن اسلحه مو سمت نامجون گرفتم
ا.ت ویو
یه نگاهی به هیونجین کردم میخواست به نامجون شلیک کنه پریدم جلوی نامجون که تیر به من خورد و سیاهی مطلق
- ۴.۸k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط