زندگی رویاییپارت
زندگی رویایی:پارت۸۵
جیمین بود
+اوپا
~چرا بی خبر میزاری میری
+میدونی ای کاش نمیومدم کره
~چرا ت قرار بود به من اعتماد کنی ولی گذاشتی رفتی
+اوپا من خستم...اگه دیدی زیاده رویی کردم فقط مراقب سول باش
~خیلی نخور باشه
+قول نمیدم..مراقب سول باش
~مراقبم نگران نباش اینجا همش بادیگارده
~لباست چه خوشکله
+جدی میگی
~معلومه..خب من دیگه میرم پیش سول
+مرسی
تنها جوابش لبخند قشنگش بود...خوشحالم که همچین برادی دارم..مراقبمه...مراقب بچمه...
چند تا دختر آمدن با فاصله کمی پیشم نشستن
..:دیدی چه خوشکله
...:ارباب Jkرو میگی
..:آره ددیه
....:حیلی دوس دارم باهاش بخوابم
(به نقطه ها توجه کنید چون اینا نقش اساسی ندارن براشون علامت نذاشتم..ولی نقطه ها یکی دوتان یکی سه تان و یکی چهارتان حواستون باشه فقط یه نفر نیست)
..:وای گفتی
....:نظرت چیه تحریکش کنیم
...:به نظرت پا میده نگاش کنید چطوری وایساده...
برگشتم بهش نگاه کردم واقعا خیلی قیافه گرفته بود ولی توجهی نکردم بهش برگشتم لیوان رو یه دفعه خوردم
+یکی دیگه بی زحمت
لیوان رو پر کرد اونم داشتم میخوردم
...:وای وای نگاه کن اون دختر عمشه هان سوهی..الآن بازیگره
..:جدی میگین
....:آره
خیلی داشتم سعی میکردم بی اهمیت باشم ولی کسی از دلم خبر نداره..اینکه بعد چند سال یه بار دیگه من حسودی کنم
لیوان رو بازم سر کشیدم
+یکی دیگه بی زحمت(مست)
بازم پرش کرد اینم خوردم
ویو کوک:
رسیدم تولد..ماشین رو دادم یکی از بادیگاردا که پارکش کنه رفتم داخل همه تعظیم میکردن ولی من فقط با یه نگاه سرد از کنار همه رد میشدم چون همه به یه ورم بودن
سان ها:دایی
دوید سمتم سول هم باهاش بود خیلی خوشکل شده بود ولی خبری از ا.ت نبود
سان ها پرید بغلم
-چطوری پسر
سان ها:خوبم
سول: سلام عمو(تعظیم)
چقدر با ادب بود بچه
-خوبی؟؟مامانت کجان
سول:من حیلی حیلی حوبم..مامانم رفت اون ور یه چی بوخوره
دستاشون رو گرفتم و رفتم پیش بقیه سول دوید سمت جیمین
جیمین هم بغلش کرد
سول:دایی
~جون دایی
سول:دایی این عموه بلام سیل موس خرید(برام شیر موز خرید)
~جدی
سول:آله
~
جیمین بود
+اوپا
~چرا بی خبر میزاری میری
+میدونی ای کاش نمیومدم کره
~چرا ت قرار بود به من اعتماد کنی ولی گذاشتی رفتی
+اوپا من خستم...اگه دیدی زیاده رویی کردم فقط مراقب سول باش
~خیلی نخور باشه
+قول نمیدم..مراقب سول باش
~مراقبم نگران نباش اینجا همش بادیگارده
~لباست چه خوشکله
+جدی میگی
~معلومه..خب من دیگه میرم پیش سول
+مرسی
تنها جوابش لبخند قشنگش بود...خوشحالم که همچین برادی دارم..مراقبمه...مراقب بچمه...
چند تا دختر آمدن با فاصله کمی پیشم نشستن
..:دیدی چه خوشکله
...:ارباب Jkرو میگی
..:آره ددیه
....:حیلی دوس دارم باهاش بخوابم
(به نقطه ها توجه کنید چون اینا نقش اساسی ندارن براشون علامت نذاشتم..ولی نقطه ها یکی دوتان یکی سه تان و یکی چهارتان حواستون باشه فقط یه نفر نیست)
..:وای گفتی
....:نظرت چیه تحریکش کنیم
...:به نظرت پا میده نگاش کنید چطوری وایساده...
برگشتم بهش نگاه کردم واقعا خیلی قیافه گرفته بود ولی توجهی نکردم بهش برگشتم لیوان رو یه دفعه خوردم
+یکی دیگه بی زحمت
لیوان رو پر کرد اونم داشتم میخوردم
...:وای وای نگاه کن اون دختر عمشه هان سوهی..الآن بازیگره
..:جدی میگین
....:آره
خیلی داشتم سعی میکردم بی اهمیت باشم ولی کسی از دلم خبر نداره..اینکه بعد چند سال یه بار دیگه من حسودی کنم
لیوان رو بازم سر کشیدم
+یکی دیگه بی زحمت(مست)
بازم پرش کرد اینم خوردم
ویو کوک:
رسیدم تولد..ماشین رو دادم یکی از بادیگاردا که پارکش کنه رفتم داخل همه تعظیم میکردن ولی من فقط با یه نگاه سرد از کنار همه رد میشدم چون همه به یه ورم بودن
سان ها:دایی
دوید سمتم سول هم باهاش بود خیلی خوشکل شده بود ولی خبری از ا.ت نبود
سان ها پرید بغلم
-چطوری پسر
سان ها:خوبم
سول: سلام عمو(تعظیم)
چقدر با ادب بود بچه
-خوبی؟؟مامانت کجان
سول:من حیلی حیلی حوبم..مامانم رفت اون ور یه چی بوخوره
دستاشون رو گرفتم و رفتم پیش بقیه سول دوید سمت جیمین
جیمین هم بغلش کرد
سول:دایی
~جون دایی
سول:دایی این عموه بلام سیل موس خرید(برام شیر موز خرید)
~جدی
سول:آله
~
- ۸.۴k
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط