{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی رویاییپارت

زندگی رویایی:پارت۸۶
~نوش جونت
دنبال ا.ت میگشتم که پیدایش کروم اون ور بود
÷خوبی اوپا
-ها..آره
÷الان دیگه نیستی
هان سوهی:وای جونگکوک میدونی چقدر نگرانت بودم
زیر لب گفتم
-خدا لعنتت کنه
-اوه سلام (سرد)
هان سوهی:بیخیال...
...:ببخشید میشه یه عکس با شما بگیرم
هان سوهی:البته
رفت اون سمت..ایدا و ته ته و جیمین هر سه تاشون خندیدن
÷من نگرانت بودم
= وای جونگکوک (عشوه)
~من نگرانتم جونگکوکم (عشوه)
-زهرمار...خفه شید
-من میرم قبل این که این سلیطه بیاد
÷اوک اوک(خنده)
-اها راستی کادو پسرت تو خونتونه
÷جدی مرسی
-مامان آمد
÷نه گفت نمیتونم بیام
-بخاطر...
÷نه نه گفت دوس نداره بابا رو ببینه
-مگه آمده
÷امد و رفت
بدون هیچ جوابی رفتم سمت نوشیدنی ها
ا.ت هم اونجا تنها نشسته بود (دخترایی که پیشش بودن رفتن)
پیشش نشستم برگشت نگام کرد مست بود قشنگ
-سلام
+(خنده) سلام
-خوبی
+معلومه چون با توعم
بلند شد (ا‌.ت موقعی که مسته..هرچی که تو دلش رو بروز مید)
آمد سمتم بغلم کرد..
منم نشسته بغلش کردم..جدا شد ازم
+دلم برات تنگ شده بود میدونی دیگه(مست)
-اره
+ولی دیگه دوست ندارم .
-چرا
+چونکه گذاشتی تنهایی بچمون رو بزرگ کنم
چی...این چی میگه...پس سول بچه منه..از اول هم رفتاراش معلوم بود..شیرموز..چشماش..رفتاراش..شبیه من بود..
-سول رو میگی
+پس کی رو میگم؟؟معلومه سول رو میگم..سول..تو این اسم رو دوس داری..چون دوسش داشتی من گذاشتمش..میدونی همیشه فک میکردم که...من...تو..سول..یه خونواده شاد..میشیم(مست )
چی داشتم می‌شنیدم..بچه...بچه منه
+میدونی سول همیشه میپرسه..مامانی بابایی کجان..بهش میگفتم من هم باباتم هم مادرتم کلی خوشحال میشد
-...
+حتی روز تولدش..می‌گفت بابا...(مست و گریه)
-میخوام جبران کنم
ا.ت نگام کرد
-میخوام همه چی رو جبران کنم.. یه فرصت دیگه بده...بزار یه بار دیگه من دستت رو بگیرم.. همه این چیزا رو جبران کنم
ا.ت نزدیکم شد و لباش رو گذاشت رو لبام
حسی که دارم بعد دوسال یه بار دیگه دارم تجربش میکنم ..همراهی نمیکردم چون خیلی تو شوک بودم ...ازم جدا شد
+چرا همراهی نمیکنی؟؟
بلند شدم و از دستش گرفت و از در پشتی عمارت رفتیم بیرون
+چکار میکنی؟؟
کشیدمش سمت خودم و افتادم به جون لباش اونم همراهی می‌کرد..زبونم رو کردم ت دهنش..قشنگ مزه الکل رو میداد
چند مین گذشت که ازش جدا شدم
پیشونیم رو چسبوندم به پیشونیش
نفس زنانه گفت
دیدگاه ها (۴)

+باید بریم پیش سول -ولی من میخوام باهم بریم عمارت +آلان نه ا...

روزتون مبارکدخترا...خیلی دوستون دارم..به لطف شماست که خانواد...

زندگی رویایی:پارت۸۵جیمین بود +اوپا~چرا بی خبر میزاری میری +م...

زندگی رویایی:پارت۸۴+ولی دخترم هرکسی اول و آخر برمیگرده خونه...

part 2ا/ت طوری گفت که فقط ا/د بشنوه در حالی که ا/د وسایل هاش...

چند پارتی ریندو.Part5ا/ت با خماری : رین ، داری با من چیکار م...

مه در میانه جنگل Part3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط