{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش‌هیچ‌خیالی‌بوی‌آشنای‌بازوانت‌رانداشت…

آغوش‌هیچ‌خیالی‌بوی‌آشنای‌بازوانت‌رانداشت…
ونجوای‌هیچ‌بارانی‌هم‌صدای‌لب‌های‌تو‌نبود…
اینک‌تورا‌بی‌خیال‌وبی‌باران؛
کجای‌این‌شب‌حسرت‌جست‌وجوکنم..!؟

#آنِ‌من
دیدگاه ها (۲)

نه‌که‌فکر‌کنی‌برای‌خودم‌میگماما‌،حیف‌تو‌نیست‌که‌بامن‌نیستی.؟...

میگفت وقتی میبینمش ؛يه چيزی تو دلم هُری میریزه پایینمثل ريخت...

بگیر دستم را بگذار شاخه‌هایمان در آسمان پیوند بخورند!'اين‌گ...

ازچشم‌هایش‌برایت‌گفته‌بودم ؟وقتی‌من‌رانگاه‌می‌کرد ؛آنقدردلتن...

روزی خواهم نوشت از تو .از آن چشمان بلورین از آن نگاه های خشک...

#باران 🦋🫰🏼«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه ن...

جنوب برای ما فقط یک نقطه روی نقشه نیست؛بوی خاک داغ بعد از غر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط