{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من گذشتم زخود وبی خود وتنها گشتم

من گذشتم زخود وبی خود وتنها گشتم
درسراپرده ی شب محو تماشا گشتم

آدم ساده دلی بودم و حالم خوش بود
ناگهان دیدمت و عاشق لیلا گشتم

آتش عشق تو در خرمن جانم افتاد
همچو شمع سوختم وهمدم گرما گشتم

بعدازآن مثل اسیری شده ام درقفست
از غم دوری تو یکه و تنها گشتم

روزها درنظرم بود سیاه و تاریک
مهربان چشم تورا دیدم وبینا گشتم

باده ی عشق تو را از دو لبت نوشیدم
دیدگاه ها (۵)

من به فرمان دلم دلبر نوازی میکنمدلبرم شاید نداند عشق بازی می...

با تو کاشانه قشنگ است / روح افسانه قشنگ استبوسه بر بال کبوتر...

من دلم هرگز نمی آید که دلگیرت کنمیا که با خودخواهیم از زندگی...

آنقدرها هم که می‌گفتی خرابم نیستی...!!! گفته بودی عاشقی ،،،پ...

لرزشی دارد دلم انگار دلتنگت شدمخوب می دانی که من با عشوه ای ...

نیمه شب آواره وبی حس وحال در سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

‌ ‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌나만의 ੮‧‌‌꯭੮‌꯭‧‌੮‧‌ 계절...

مولا على عليه السلام:الدُّنيا لا تَصفو لِشارِبٍ، ولا تَفی لِ...

خدا همان دستی‌ستکه وقتی همه چیز از دستت رها می‌شودآرام و بی‌...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ای عاشقِ خام، از خدا دوری توما با تو ...

رهایتنمی‌کردم! مگر زمانی که مرا از قصد گم کردی.

امام صادق عليه السلام:اگر به كسى خوبى كردى، آن را با منّت گذ...

HRE

تفکرات مهم اقتصادی در جهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط