{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاقلی بودم ک عشـق

عاقلی بودم ک عشـق
آمد امانم راگـرفت

بنـدبنـد جسـم وجـان و
استخوانم راگـرفت

لال گشتم تا که عشق آمد
به ایوان دلم

درازای ایـن محبتـــ او
زبانـم راگـرفت
دیدگاه ها (۱)

من مرده‌ام؛در من هوای هیچ کس نیست… .‌‎‎‌‌‌

دیگر نمیگویم بماڹنمیگویم رهایم نڪڹنمیگویم دوستم داشتہ باش…عش...

وقتی فهمید میخوامش خندید و رفتالتماس و توی چشمام دید و رفتبا...

فصل 1 پارت 5بعد اونشب فقط یه بار دیگه امد دنبالم منو و ضحی و...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

وقتی بزرگ‌تر می‌شی، تازه می‌فهمی دردناک‌ترین زخم‌ها رو همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط