{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای آرزوی گمشده مهمان کیستی

ای آرزوی گمشده مهمان کیستی
درد منی بگو که درمان کیستی

دامان من ز اشک ندامت پر آتش است
ای نوگل شکفته به دامان کیستی

شد پنجه ی که شانه ی آن زلف پرشکن
ای جمع حسن و لطف پریشان کیستی

با آن تن شگفت که خوش تر از جان بود
جانِ کـه هستی و جانان کیستی

ای صبح آرزو به کی لبخند می زنی
سحر آفرین کاخ و شبستان کیستی


من بی تو همچو ماهی بر خاک مانده ام
آب حیات سینه ی بریان کیستی

من میزبان درد و غم و رنج و حسرتم
ای آرزوی گمشده مهمان کیستی
دیدگاه ها (۱)

ای آرزوی گمشده مهمان کیستیدرد منی بگو که درمان کیستیدامان من...

من میزبان درد و غم و رنج و حسرتمای آرزوی گمشده مهمان کیستی.....

من میزبان درد و غم و رنج و حسرتمای آرزوی گمشده مهمان کیستی.....

«من میزبانِ درد و غم و رنج و حسرتمای آرزوی گمشده مهمان کیستی...

دلت چه شد که از آن شور و اشتیاق افتاد؟ چه شد که بینِ من و تو...

من میزبان درد و غم و رنج و حسرتمای آرزوی گم‌شده،مهمان کیستی؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط