꧁♕꧂پارت7
꧁♕꧂پارت7
°همجنس منیــ ولیـ برای منـــی °
ویوی جونکوک
[بچه ها سنا دختر خاله ی جونکوکه که هی جن☆ده بازی در میاره تا دل جنکوک رو ببره]
یونگی من رفتم پیش سنا قرداد رو امضا کنم(کفری)
یونگی
میدونم ازش بدت میاد ولی مجبوری
رئیس تویی
جنکوک
هعییی
پرش زمانی به شرکت سنا
جنکوک بدون در زدن وارد شد
وقتی دید که تهیونگ سیاه و کبوده
خیلی خشمگین شد ولی سنا با پرویی گفت سلاممم ددیییی
تهیونگ با شنیدن سلاممم ددیییی
انگار یه چیزی تو بدنش شکست
آره اون قلبش بود با اینکه اصلا جنکوک رو به اندازه ی کافی نمیشناخت
جنکوک به سنا محل نذاشت و زانو به روی زمین پیش جنکوک
سنا گفت
این اکس احمقمه
جونکوک (بچه ها دیوونه شدم یا مینویسم جنکوک یا جونکوک)
جونکوک
خفه شوو هر☆زه(عربده)
~اخه...
جنکوک اخه و درد(عربده)
اون برگه ی کوفتی و بده امضا کنم
و برم
~باشه (آروم)
تهیونگ
اخر واقعا دوسم داره یا نه؟
حق بهش بدم یا نه؟
(تو ذهنش)
~حالا استخدامی مادر زادی
جونکوک منظورت چیه سنا هم همه چی رو خلاصه تعریف میکنه
جونکوک
نمیخواد پیش تو کار کنه پیش خودم کار میکنه
تهیونگ بلند گفت
چیییی
جنکوک پوز خند زد و گفت
چیزی شده
تهیونگ
نه نه اصن با لبخند ی ضایع و تنی کبود
جنکوک تهیونگ رو براید بغل کرد و تا ماشین برد
خمارییی💤
دوستون دارممم
تنکیو باباییی🎀
°همجنس منیــ ولیـ برای منـــی °
ویوی جونکوک
[بچه ها سنا دختر خاله ی جونکوکه که هی جن☆ده بازی در میاره تا دل جنکوک رو ببره]
یونگی من رفتم پیش سنا قرداد رو امضا کنم(کفری)
یونگی
میدونم ازش بدت میاد ولی مجبوری
رئیس تویی
جنکوک
هعییی
پرش زمانی به شرکت سنا
جنکوک بدون در زدن وارد شد
وقتی دید که تهیونگ سیاه و کبوده
خیلی خشمگین شد ولی سنا با پرویی گفت سلاممم ددیییی
تهیونگ با شنیدن سلاممم ددیییی
انگار یه چیزی تو بدنش شکست
آره اون قلبش بود با اینکه اصلا جنکوک رو به اندازه ی کافی نمیشناخت
جنکوک به سنا محل نذاشت و زانو به روی زمین پیش جنکوک
سنا گفت
این اکس احمقمه
جونکوک (بچه ها دیوونه شدم یا مینویسم جنکوک یا جونکوک)
جونکوک
خفه شوو هر☆زه(عربده)
~اخه...
جنکوک اخه و درد(عربده)
اون برگه ی کوفتی و بده امضا کنم
و برم
~باشه (آروم)
تهیونگ
اخر واقعا دوسم داره یا نه؟
حق بهش بدم یا نه؟
(تو ذهنش)
~حالا استخدامی مادر زادی
جونکوک منظورت چیه سنا هم همه چی رو خلاصه تعریف میکنه
جونکوک
نمیخواد پیش تو کار کنه پیش خودم کار میکنه
تهیونگ بلند گفت
چیییی
جنکوک پوز خند زد و گفت
چیزی شده
تهیونگ
نه نه اصن با لبخند ی ضایع و تنی کبود
جنکوک تهیونگ رو براید بغل کرد و تا ماشین برد
خمارییی💤
دوستون دارممم
تنکیو باباییی🎀
- ۲۲۰
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط