{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کوتاه بخونید اگه خوشتون اومد لایک کنید تا

داستان کوتاه بخونید اگه خوشتون اومد لایک کنید تا بیشتر بزارم

مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود.ناگهان پسر ۴ ساله اش سنگی برداشت وبا آن چند خط روی بدنه ماشین کشید.مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که دردستش داشت، این کار را می کرد!در بیمارستان، پسرک به دلیل شکستگی های متعدد، انگشتانش را ازدست داد. وقتی پسرک پدرش را دید، با نگاهی دردناک پرسید: بابا!! کی انگشتانم دوباره رشد میکنند؟ مرد بسیار غمگین شد و هیچ سخنی برزبان نیاورد.. او به سمت ماشینش برگشت و از روی عصبانیت چندین بار با لگد به آن ضربه زد. در حالی که ازکرده خود بسیار ناراحت و پشیمان
بود، جلوی ماشین نشست و به خط هایی که پسرش کشیده بود نگاه کرد. پسرش نوشته بود:

«« دوستت دارم بابایی»»

…..

…..

روز بعـــــد آن مــــــــرد خودکشـــــــــــی کــــــرد!!!!
دیدگاه ها (۵)

داستان کوتاه پسر : ضعیفه! دلمون برات تنگ شده بود...اومدی...

داستان کوتاه پسری به دختر که تازه باهاش دوست شده بود میگه.ام...

𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧part:47(عمارت مین، 5:18pm) مرد از ماشینش بیرون آمد......

پارت35

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط