{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان کوتاه

داستان کوتاه
پسری به دختر که تازه باهاش دوست شده بود میگه.
امروز وقت داری بیای خونمون؟
دختره:مامانم نمیزاره با چه بهونه ای بیام؟
پسره: بگو میخوام برم استخر
دختره اومد خونه ای دوست پسرش
پسر ..تو که اومدی استخر باید موهات خیس باشه برو حموم موهاتو خیس کن
دختره وقتی میره حموم پسر یک یکی به دوستاش زنگ میزنه .....
پسر و دوستا یک یکی میرن حموم
یکی اخری که میره حموم بعد 1تا 2ساعت
دیدن خیلی دیر کرده
رفتن حموم دیدن دختره وپسره رگ دستاشونو با هم زدند و گوشه ای حموم افتادن و گوشه ای حموم پسر با خون اش نوشته


نامردا خواهرم بود
دیدگاه ها (۳)

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕جونگکوک:خب لینا من میخام برم سئول( استر...

وقتی تا صبح نقطه نقطه ی بدنتو گاز گرفتم اونوقت میفهمی بچه .....

پارت ۱۳بالاخره آخر هفته رسید.نیلسو جلوی آینه ایستاده بود و ب...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟗𝟔بالاخره بعد از ساعت ها ماشین سواری به ...

چون من دوستون دارم پارت میزارم پس حمایت یادت نره 🥰😅#نفرتی_عا...

part47. . چند ساعت آینده همشون مشغول شنا کردن بودن و چندباری...

𝕿𝖍𝖆𝖙 𝖜𝖆𝖘𝖓'𝖙 𝖙𝖍𝖊 𝖆𝖌𝖗𝖊𝖊𝖒𝖊𝖓𝖙./قرارمون این نبودـــــ𝕻𝖆𝖗𝖙 :: 1(وی...

متیو و دختری از جنس دریا p1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط