{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من هرزه نیستم

من هرزه نیستم

اگر پشت شمشادها ، گذاشتم مرا ببوسی

خواستم بدانی

آنقدر حس دوست داشتنت قوی بود

که ازتمام اعتقاداتم گذشتم

و تو پشت سرم گفتی چقدر هرزه بود، تنش می خارید.

دیگر با هیچ بره ای دوست نخواهم شد

همه ی بره ها روزی گرگ می شوند!!!
دیدگاه ها (۱)

هر آدمی که می رود ... یک روز یک جایی به یک هوایی بر میگر...

دوباره سیبی بچین حوا خسته ام... بگذار از اینجا هم بیرونم...

از کدام جاده ی ناپیدا باید گذر کنم تا کمی بااین دل راه ب...

تنهایی ، چیزهای زیادی به انسان می آموزد .. اما تو نرو ...

یادآوریِ خاطره‌هات داره تا مغز استخونم می‌سوزونتم.نمی‌دونم چ...

چند پارتی پارت ۳ با شنیدن حرف تهیونگ، از پشت دیوار بیرون او...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط