پرنسسکوچولویمافیا
#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پارت_۴
ویوی کوک
باورم نمیشه خوانوادش دختر به این خوشگلی رو ولش کرده باشن حتما مستقل بودن توی ۱۵سالگی براش خیلی سخت بوده.
صبر کن کوک نه تو نباید اینجوری بشی به خودت بیا خودت رو جمع و جور کن.
-اجومااا(داد)
~بله ارباب؟
-برو اون دختر رو از زیرزمین بیار.
~چشم
-نه صبر کن خودم میرم.
ویوی ات
با بدن درد زیادی بیدار شدم چشمام تار میدید تا اینکه در زیرزمین باز شد اول ندیدم کیه ولی بعد فهمیدم اون مرتیکه ی عوضیه.اولش ترسیدم فکر کردم میخواد دوباره منو بزنه تا اینکه..
-بلند شو برو کمک اجوما
ویوی ات
مرتیکه پشمک من نمیتونم بلند شم بعد میگه برو کار کن
هعی ولش کن ات.بلند شدم رفتم توی اتاقم و رفتم سمت حموم. تا توی وان نشستم چیزی نگذشت که اب وان به رنگ قرمز در اومد.زخم هام خونریزی داشت و خیلی درد میکرد.به بدبختی خودم رو شستم و اومدم بیرون.خودم رو خشک کردم لباس پوشیدم و با
بد بختی رفتم پیش اجوما.
+اجوما من باید چیکار کنم؟
~هههه!بمیرم دخترم خوبی؟
+بله اجوما خوبم
~بیا..حرفش تموم نشده بود که
٪ااااتتتتتت(داد)
تو چت شده؟
+هیچی میا نگران نباش من الان خوبم اجوما توهم نگران نباش فقط بگو چیکار کنم.
~باشه دخترم
باید برای ارباب میز رو بچینیم
+باش
ویوی ات
با میا شروع کردیم میز رو برای اون مرتیکه بچینیم.
اومد غذاش رو خورد و رفت بعد من و میا با اجوما غذامون رو خوردیم.
روز ها همینجور میگذشت و جئون جونگ کوک بزرگ ترین mافیا ی اسیا حسش به یه دختر ۱۹ساله بیشتر میشد.ولی این حس رو انکار میکرد و میگفت این فقط یه hوسه و واقعی نی.تهیونگ؛تهیونگ هم مثل جونگ کوک بود ولی با تفاوت این که جونگ کوک این حس رو نسبت به ات انکار میکرد و تهیونگ نسبت به میا.بخاطر این حسش حتی دیگه به میا سلام هم نمیکرد حتی نگاش هم نمی کرد.
امروززز یه عالمههههه پارتتتت میزارمممممم🤙🏼💋
شماهم یه علاممهههه حمایتت کن
مرسی🦦🎀🛐
#پارت_۴
ویوی کوک
باورم نمیشه خوانوادش دختر به این خوشگلی رو ولش کرده باشن حتما مستقل بودن توی ۱۵سالگی براش خیلی سخت بوده.
صبر کن کوک نه تو نباید اینجوری بشی به خودت بیا خودت رو جمع و جور کن.
-اجومااا(داد)
~بله ارباب؟
-برو اون دختر رو از زیرزمین بیار.
~چشم
-نه صبر کن خودم میرم.
ویوی ات
با بدن درد زیادی بیدار شدم چشمام تار میدید تا اینکه در زیرزمین باز شد اول ندیدم کیه ولی بعد فهمیدم اون مرتیکه ی عوضیه.اولش ترسیدم فکر کردم میخواد دوباره منو بزنه تا اینکه..
-بلند شو برو کمک اجوما
ویوی ات
مرتیکه پشمک من نمیتونم بلند شم بعد میگه برو کار کن
هعی ولش کن ات.بلند شدم رفتم توی اتاقم و رفتم سمت حموم. تا توی وان نشستم چیزی نگذشت که اب وان به رنگ قرمز در اومد.زخم هام خونریزی داشت و خیلی درد میکرد.به بدبختی خودم رو شستم و اومدم بیرون.خودم رو خشک کردم لباس پوشیدم و با
بد بختی رفتم پیش اجوما.
+اجوما من باید چیکار کنم؟
~هههه!بمیرم دخترم خوبی؟
+بله اجوما خوبم
~بیا..حرفش تموم نشده بود که
٪ااااتتتتتت(داد)
تو چت شده؟
+هیچی میا نگران نباش من الان خوبم اجوما توهم نگران نباش فقط بگو چیکار کنم.
~باشه دخترم
باید برای ارباب میز رو بچینیم
+باش
ویوی ات
با میا شروع کردیم میز رو برای اون مرتیکه بچینیم.
اومد غذاش رو خورد و رفت بعد من و میا با اجوما غذامون رو خوردیم.
روز ها همینجور میگذشت و جئون جونگ کوک بزرگ ترین mافیا ی اسیا حسش به یه دختر ۱۹ساله بیشتر میشد.ولی این حس رو انکار میکرد و میگفت این فقط یه hوسه و واقعی نی.تهیونگ؛تهیونگ هم مثل جونگ کوک بود ولی با تفاوت این که جونگ کوک این حس رو نسبت به ات انکار میکرد و تهیونگ نسبت به میا.بخاطر این حسش حتی دیگه به میا سلام هم نمیکرد حتی نگاش هم نمی کرد.
امروززز یه عالمههههه پارتتتت میزارمممممم🤙🏼💋
شماهم یه علاممهههه حمایتت کن
مرسی🦦🎀🛐
- ۵۰۴
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط