پرنسسکوچولویمافیا
#پرنسس_کوچولوی_مافیا
#پارت_۳
ویوی ات
دروغ چرا خیلی ترسیدم پس با میا رفتیم پیش اجوما.
+ام..اجوما همون مرده گفت بیایم پیش شما تا قوانین رو بهمون بگید.
~باشه دخترم
۱باید ارباب صداش کنید
۲راس ساعت۶باید براش قهوه ببری
۳روی حرفش نباید حرف بزنی
۴توی کار هاش هم نباید دخالت کنی
٪+ممنون اجوما
~خواهش میکنم دخترا
ویوی میا
به ساعت نگاه کردم و به ات گفتم باید برای اون مرتیکه قهوه ببریم.
٪هی ات ساعت رو ببین
+خب
٪خب نداره باید برای اون شپش قهوه ببریم حالا تو میبری یا من
+اهان تو ببر دیگه
٪چرا من خودت ببر
+نه سنگ کاغذ قیچی میکنیم امروز رو و از فردا نوبتی میبریم
٪باش
ویوی ات
سنگ کاغذ قیچی کردیم و من باختم رفتم برای اون دراکولا قهوه درست کردم و بردم تو اتاقش گذاشتم رو میزش داشتم بر میگشتم که داغی چیزی رو تا مغز استخونام حس کردم
+چ چ چرا اینجوری کردی مریض
-من قهوه ی شیرین نمیخورم
+خب به یه ورم مرتیکه خر چرا میریزی رو من؟
ویوی کوک
بعد این حرفش اعصابم خیلی بهم ریخت بلندش کردم و بردمش توی زیر زمین و تا میخورد با ش\لا\ق زدمش و بعد اومدم بالا
ویوی ات
بعد حرفام اومد جلو و من رو کشون کشون برد توی زیر زمین و شروع کرد به زدنم تا جایی که خسته شد افتاده بودم روی زمین حتی دیگه نمی تونستم گریه کنم به زور نفس میکشیدم
اونم منو همین جوری ول کرد و رفت
ویوی جونگ کوک توی اتاقش
&سلام کوکی اون چیزا هایی رو که میخواستی برات پیدا کردم
-سلام تهیونگی ممنونم
&خواهش میکنم داداش فعلا من دیگه برم
-چرا میموندی یه چی میخوردی
&نه دستت درد نکنه دیگه باید برم
-باشه مراقب خودت باش خدافظ
&خدافظ
ویوی تهیونگ
داشتم میرفتم که یه دخ\تر رو دیدم خیلی خوشگل بود با توجه به تحقیق هایی که کردم فکر کنم این میا بود رفتم سمتش تا باهاش سلام کنم
&سلام تو خدمتکار جدیدی نه؟(مهربون گرم)
٪عام... اا اره من جدیدم
&خوشحال شدم دیدمت دیگه باید برم خدافظ
٪ب باشه باشه خدافظ
ویوی میا
داشتم خونه رو میدیدم که یه پسر خخخخخییییللللیییی جذاب اومد طرفم اول خودم ریختم پشمام موند باهام سلام کرد و بعد رفت خیلی مهربون بود اصلا مثل اون مرتیکه شپش نبود.
ویوی جونگ کوک
از تهیونگ خواسته بودم برام درمورد اون دوتا دختر تحقیق کنه اول از میا رو خوندم زندگی معمولی ای داشت ولی وقتی رسیدم به ات قلبم درد گرفت و براش سوخت نمیدونم چرا من تاحالا دلم برای کسی نسوخته بود حتی اون هایی که خودم میکشتم.
گوناه دارم🧸😿
حمایت کن سیسی🛐💋
#پارت_۳
ویوی ات
دروغ چرا خیلی ترسیدم پس با میا رفتیم پیش اجوما.
+ام..اجوما همون مرده گفت بیایم پیش شما تا قوانین رو بهمون بگید.
~باشه دخترم
۱باید ارباب صداش کنید
۲راس ساعت۶باید براش قهوه ببری
۳روی حرفش نباید حرف بزنی
۴توی کار هاش هم نباید دخالت کنی
٪+ممنون اجوما
~خواهش میکنم دخترا
ویوی میا
به ساعت نگاه کردم و به ات گفتم باید برای اون مرتیکه قهوه ببریم.
٪هی ات ساعت رو ببین
+خب
٪خب نداره باید برای اون شپش قهوه ببریم حالا تو میبری یا من
+اهان تو ببر دیگه
٪چرا من خودت ببر
+نه سنگ کاغذ قیچی میکنیم امروز رو و از فردا نوبتی میبریم
٪باش
ویوی ات
سنگ کاغذ قیچی کردیم و من باختم رفتم برای اون دراکولا قهوه درست کردم و بردم تو اتاقش گذاشتم رو میزش داشتم بر میگشتم که داغی چیزی رو تا مغز استخونام حس کردم
+چ چ چرا اینجوری کردی مریض
-من قهوه ی شیرین نمیخورم
+خب به یه ورم مرتیکه خر چرا میریزی رو من؟
ویوی کوک
بعد این حرفش اعصابم خیلی بهم ریخت بلندش کردم و بردمش توی زیر زمین و تا میخورد با ش\لا\ق زدمش و بعد اومدم بالا
ویوی ات
بعد حرفام اومد جلو و من رو کشون کشون برد توی زیر زمین و شروع کرد به زدنم تا جایی که خسته شد افتاده بودم روی زمین حتی دیگه نمی تونستم گریه کنم به زور نفس میکشیدم
اونم منو همین جوری ول کرد و رفت
ویوی جونگ کوک توی اتاقش
&سلام کوکی اون چیزا هایی رو که میخواستی برات پیدا کردم
-سلام تهیونگی ممنونم
&خواهش میکنم داداش فعلا من دیگه برم
-چرا میموندی یه چی میخوردی
&نه دستت درد نکنه دیگه باید برم
-باشه مراقب خودت باش خدافظ
&خدافظ
ویوی تهیونگ
داشتم میرفتم که یه دخ\تر رو دیدم خیلی خوشگل بود با توجه به تحقیق هایی که کردم فکر کنم این میا بود رفتم سمتش تا باهاش سلام کنم
&سلام تو خدمتکار جدیدی نه؟(مهربون گرم)
٪عام... اا اره من جدیدم
&خوشحال شدم دیدمت دیگه باید برم خدافظ
٪ب باشه باشه خدافظ
ویوی میا
داشتم خونه رو میدیدم که یه پسر خخخخخییییللللیییی جذاب اومد طرفم اول خودم ریختم پشمام موند باهام سلام کرد و بعد رفت خیلی مهربون بود اصلا مثل اون مرتیکه شپش نبود.
ویوی جونگ کوک
از تهیونگ خواسته بودم برام درمورد اون دوتا دختر تحقیق کنه اول از میا رو خوندم زندگی معمولی ای داشت ولی وقتی رسیدم به ات قلبم درد گرفت و براش سوخت نمیدونم چرا من تاحالا دلم برای کسی نسوخته بود حتی اون هایی که خودم میکشتم.
گوناه دارم🧸😿
حمایت کن سیسی🛐💋
- ۱.۲k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط